شمارهٔ ۲ - کرده در اینجا بیان معرفت صوفیان
هوش مصنوعی: این شعر به تمایل و عشق عارف به معشوق الهی اشاره دارد. شاعر در وصف حال مستی و شوق از عشق صحبت میکند و تأکید میکند که معشوق، ساقی باده عشق است که جان عاشقان را شاداب میکند. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که در وجود او هیچ کاستی نیست و همه چیز در او برابر و یکسان است. شاعر همچنین به پیوند عشق و جنون اشاره کرده و از تظاهر و زهد بیمعنا انتقاد میکند. او در نهایت بر این باور است که تنها در عشق حقیقی میتوان به حقیقت رسید و از بندهای دنیا رهایی یافت.
در کل، شعر به عمیقترین احساسات عاشقانه و جستجوی اتحاد با معشوق میپردازد، با نگاهی به الهیات و فلسفه عشق.
صبحدم باده شبانه زدیمساغر عیش جاودانه زدیم
هوش مصنوعی: صبح زود به یاد شب گذشته، پیالهای نوشیدیم و لحظات خوشی را تجربه کردیم.
گرچه خم گشت قد ما چو کمانتیر اقبال بر نشانه زدیم
هوش مصنوعی: هرچند که قد ما به حالت خمیدهای درآمده و مانند کمان شده، اما موفقیت ما به هدف خود رسیده و نشانهگیری کردهایم.
جانب ما زمانه کج نگریستخاک در دیده زمانه زدیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر نگاهی نادرست که دنیا به ما دارد، خود را به خاک و ذلت انداختهایم.
کشتی عقل و وهم بشکستیمغوطه در بحر بیکرانه زدیم
هوش مصنوعی: ما کشتی عقل و خیال را شکستیم و در دریای بیکران فرو رفتیم.
مست و بیخود ز کنج کاشانهنقب سوی شرابخانه زدیم
هوش مصنوعی: بیخبر و شاداب از گوشهی خانه، به سمت میخانه رفتیم.
وز حریم شرابخانه علمبر سر کوی آن یگانه زدیم
هوش مصنوعی: از حریم شرابخانه، با دانش بر سر کوی آن یگانه رفتیم.
بهر یک جرعه می ز ساغر اوسر خدمت بر آستانه زدیم
هوش مصنوعی: برای نوشیدن یک جرعه از می، سر را به علامت احترام بر درگاه او گذاشتیم.
کرده عزم بهانه ز آتش شوقشعله در خرمن بهانه زدیم
هوش مصنوعی: با انگیزهای قوی و اشتیاقی سوزان، تصمیم گرفتیم که بهانهای ایجاد کنیم و به آتش حس شوق، در انبوهی از امید و آرزوها نفوذ کنیم.
ساغر از دور عارضش کردیمباده خوردیم و این ترانه زدیم
هوش مصنوعی: ما از دور زیبایی او را نگاه کردیم، میگساری کردیم و این شعر را سرودیم.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو عشق را بر دوشی داری و جمال تو باقی است.
همه عالم خیال می بینمپرتو آن جمال می بینم
هوش مصنوعی: من در تمام جهان، فقط تصویر زیبایی او را میبینم و همه چیز را با نور و جذبه آن چهره میشناسم.
دفتر مجمل و مفصل کوننسخه آن کمال می بینم
هوش مصنوعی: در اینجا به این معنی اشاره شده است که کائنات و تمام جزئیات آن، همچون کتابی هستند که نشاندهنده کمال و زیبایی در آفرینش میباشند. این جهان، با تمام ویژگیها و جزئیاتش، نمایانگر مرتبهای از کمال است که قابل درک و مشاهده است.
هر کجا دانهای ست یا دامینقش آن خط و خال می بینم
هوش مصنوعی: هر جا که نشانهای از خیر و برکت یا مشکلی میبینم، اثر آن را در چهره افراد میشناسم.
عارفان را ز لعل نوشینشغرق آب زلال می بینم
هوش مصنوعی: عارفان را میبینم که در آب زلال غرق شدهاند و آن را به خاطر لعل شیرینش مینوشند.
منکران را ز جعد مشکینشدر کمند وبال می بینم
هوش مصنوعی: من افرادی را که به زیبایی موهای تیره او منکر هستند، در دام عذاب و دردسر میبینم.
قوت جانم مباد جز می عشقتوبه زین می محال می بینم
هوش مصنوعی: قوت و نیروی روح من فقط از عشق و محبت به دست میآید و هیچگاه از عشق و حقیقت آن دست نخواهم کشید، زیرا این شراب عشق برای من غیرقابل ترک کردن است.
می به فتوی شرع گشت حراموز کف او حلال می بینم
هوش مصنوعی: شرع میگوید نوشیدن شراب حرام است، اما من از دست او میبینم که شراب حلال است.
گرچه پیش لب شکربارشطوطی نطق لال می بینم
هوش مصنوعی: هرچند که شیرینی گفتار او مرا مسحور کرده، اما مانند طوطیای که نمیتواند سخن بگوید، من زبانم بند آمده است.
سخنی غیر ازین نمی گویمتا سخن را مجال می بینم
هوش مصنوعی: من هیچ حرف دیگری نمیزنم تا وقتی که صحبت کردن برایم امکانپذیر است.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو هستی که عشق را در دست داری و همچنان که شمس، نور و زیبایی را به نمایش میگذارد، تو نیز باعث باقی ماندن عشق و زیبایی در دلها میشوی.
حبذا اوستاد چابک دستکه پس پرده خیال نشست
هوش مصنوعی: چه خوب است استاد ماهر و زبردستی که در پس پردهی خیال نشسته و به ما آموزش میدهد.
رشته جنبش و سکون همهدر خم حلقه ارادت بست
هوش مصنوعی: همه حرکات و سکونها در بند عشق و ارادت به یکدیگر گره خوردهاند.
آن یکی در سکون جاویدانوان دگر در تحرک پیوست
هوش مصنوعی: یکی در آرامش و ثبات همیشگی قرار دارد و دیگری در حال حرکت و تغییر مداوم است.
کنه ذاتش نگنجد اندر عقلتیر حکمش نباید اندر شست
هوش مصنوعی: ذات حقیقی او به قدری عمق و وسعت دارد که در فهم و عقل ما نمیگنجد، بنابراین نباید انتظار داشت که حکمت و فرمانش را در دست خودمان محدود کنیم.
هرچه ما دوختیم او بدریدوانچه ما ساختیم او بشکست
هوش مصنوعی: هرچقدر که ما تلاش کردیم و کارها را به هم پیوستیم، او همیشه آنها را خراب کرد و شکاند.
غیر او هرچه در جهان بینینیست دان گرچه مینماید هست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان میبینی، به جز او، حقیقتاً وجود ندارد؛ حتی اگر به نظر بیاید که هست.
کی برد ره درون پرده کسیکز تماشای نقش پرده نرست
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته به عمق وجود خود دست یابد، چرا که هر کسی فقط به تماشای ظواهر و نقشهای بیرونی پرداخته است.
پرده از روی کار او برداربیش ازین نقش پرده را مپرست
هوش مصنوعی: پرده را از روی کار او کنار بزن و بیش از این به نقش پرده توجه نکن.
درکش از جام حسن او می عشقپیش رویش بنال عاشق و مست
هوش مصنوعی: از زیبایی و محبت معشوقش بنوش و در مقابل او، عشق و احساساتت را با صدای بلند ابراز کن.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: تو ای ساقی، کسی که عشق را در دلها مینوازی و با کاسهات نور شمس را به بیکران تحقق میبخشی.
شاهد عشق از نشیمن بودزد سراپرده در سرای وجود
هوش مصنوعی: شاهد عشق در خانهای که قلب من است، به من نگاه کرد و با زیباییاش محفل وجودم را روشن کرد.
سرمه در چشم خوابناک کشیدحلقه از جعد تابدار گشود
هوش مصنوعی: سرمه را در چشمان خوابآلودش کشید و با گشودن حلقههای موی مواج، زیباییاش را نمایان کرد.
بر مه از عقد زلف سلسله بستبر گل از خط سبز غالیه سود
هوش مصنوعی: در میان زلفهای پیچیده و زیبای یار، نوری شبیه به ماه میتابد که بر گلها تأثیر مثبتی گذاشته و رنگ و بویی خاص به آنها میبخشد.
طره را صید بیدلان آموختغمزه را قتل عاشقان فرمود
هوش مصنوعی: موهای بلند و زیبا را دلهای بیدروغ شناختهاند و با زهر خندی که میزند، عشق را در دل عاشقان نابود میکند.
ساخت آن را به پرسشی خرسندکرد این را به بوسه ای خوشنود
هوش مصنوعی: ساختن این موضوع باعث شد تا او با پرسش خوشحال شود و این را با یک بوسه نشان داد.
هر که را هرچه بود دربایستنه ازان کاست ذره ای نه فزود
هوش مصنوعی: هر کسی هرچه داشته باشد، باید آن را حفظ کند و نه چیزی از آن کم شود و نه بر آن افزوده گردد.
ساقی بزم گشت و می دردادهوشم از سر به جرعه ای بربود
هوش مصنوعی: در میخانه، ساقی دوری میزند و شراب میریزد؛ نوشیدنی به من میدهد و با یک جرعه از آگاهیام میکاهد.
آنچنان بیخودم ازان جرعهکه ندارم مجال گفت و شنود
هوش مصنوعی: اینقدر از آن نوشیدنی مستم که حتی فرصتی برای صحبت کردن و گوش دادن ندارم.
از زبان منش به نغمه چنگگو بگو مطرب این خجسته سرود
هوش مصنوعی: از دل خوشی و شادیام با موسیقی چنگ بگو، ای مطرب، این سرود نیکو را بخوان.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که عشق را به ما مینوشانی و زیباییات هنوز در قلبها باقی است.
نقطه را از تصرف اوهامطول گشت آشکار و خط شد نام
هوش مصنوعی: نقطه به دلیل خیالات و تفکرات طولانی، از کنترل خارج شد و تبدیل به خطی واضح و شناخته شده گشت.
حرکت کرد خط به جانب عرضیافت از وی وجود سطح نظام
هوش مصنوعی: حرکت آغاز شد و خطی به سمت عرض رفت و به این ترتیب وجود سطحی در نظام به وجود آمد.
سطح بر سمت سمک جنبش یافتامتدادات جسم گشت تمام
هوش مصنوعی: سطح به سمت بالا حرکت کرد و تمام اجزای جسم گسترش یافتند.
جسم هم از تنوع اشکالوصف کثرت گرفت و شد اجسام
هوش مصنوعی: جسم به خاطر تنوع در اشکال و تعداد زیادش، به وجود آمد و به صورت اجسام مختلف درآمد.
اعتبارات وهم را بگذارتا چو اول نمایدت انجام
هوش مصنوعی: به دقت به باورها و تصورات نادرست توجه نکن و اجازه نده که آنها تو را فریب دهند، چون سرانجام حقیقت خود را نشان خواهد داد.
نقطه بین در تقلبات شئونچند بر خط و سطح و جسم آرام
هوش مصنوعی: نقطهای که در میانهی تغییرات و تحولات مختلف وجود دارد، بر روی خطوط و سطوح و اجسام، نشانهای از آرامش است.
ساقیا در ده آن شراب کهنکه حباب ویست ساغر و جام
هوش مصنوعی: ای ساقی، در دهی از آن شراب کهنه بیاور که حبابهایش بر روی ساغر و جام نشسته است.
آفتاب رخت دریغ بوددر حجاب ظلام و ظل غمام
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی تو در پشت تاریکی و سایه ابرها پنهان شده و از دیدگاه دور مانده است.
پرده بردار و بیخودم گردانتا ببیند عیان چه خاص و چه عام
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن و مرا به حال خود واگذار تا همه ببینند که در اینجا چه چیزهای مهم و چه چیزهای عادی وجود دارد.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو میباشی که عشق را به ما مینوشانی و به لطف تو، شمس (خورشید) و زیبایی ابدی را درک میکنیم.
آن کجا شد که عرصه امکانبود در ظلمت عدم پنهان
هوش مصنوعی: کجا رفت آن زمانی که همه چیز در تاریکی عدم پنهان بود و امکان وجود نداشت؟
همه گلهای باغ او یکرنگهمه اوراق شاخ او یکسان
هوش مصنوعی: تمام گلهای باغ او به یک رنگ هستند و همه برگهای شاخهاش نیز یکسانند.
سبزه او موافق سنبللاله او معانق ریحان
هوش مصنوعی: سبزه او با سنبل هماهنگ است و لالهاش در کنار ریحان به آرامی در آغوش یکدیگر هستند.
نه در او اعتدال باد بهارنه در او انحراف طبع خزان
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که نه بهار در اوج زیبایی و تعادل خود قرار دارد و نه خزانی که با تغییراتش موجب انحراف طبیعت میشود. به عبارت دیگر، او نه در فصل شادی و سرزندگی است و نه در وضعیت ناامیدی و افسردگی.
ناگهان آفتاب صبح وجودگشت از مشرق ازل تابان
هوش مصنوعی: ناگهان نور خورشید صبحگاهی از سمت شرق آغاز به تابش کرد و وجود پیدا کرد.
هر کس از بود خویش یافت خبرهر کس از نام خویش یافت نشان
هوش مصنوعی: هر شخصی از وجود خودش آگاهی پیدا میکند و هر فردی به وسیله نامش، نشانی از خود را مییابد.
آن یکی در کمال این والهوین دگر در جمال آن حیران
هوش مصنوعی: یکی در اوج کمال خود شگفتزده است و دیگری در زیبایی آن حیران و متعجب شده است.
می پرستان بزم وحدت راروی جان در نظاره جانان
هوش مصنوعی: عشاق شراب در مجالس اتحاد، جان خود را در تماشای معشوقه قرار دادهاند.
همه را خوش بدید لطیفه ضمیرهمه را تر بدین ترانه زبان
هوش مصنوعی: همه را به طریقی خوشحال کن و با زیبایی افکار لطیف، زبان ترانه را برای همه به کار ببر.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که عشق را به من مینوشانی و مانند خورشید، همیشه درخشانی و باقی خواهی ماند.
ای به سر برده عمر در تک و دویار نزدیک توست دور مرو
هوش مصنوعی: در زندگی خود، زمان را در تلاش و کوشش سپری کردهای، در حالی که عشق و دوستی که به دنبالش هستی، در نزدیکیات قرار دارد. پس، دور نشو و به جستجوی آن نرو.
هر که تخم دویی و دوری کاشتبر همان برگرفت وقت درو
هوش مصنوعی: هر کسی که کاری انجام دهد یا تصمیمی بگیرد، در زمان نتیجهگیری و برداشت، همان چیزی را که کاشته است، برداشت میکند.
خوشه گندم از محالات استچون فشاندی به خاک دانه جو
هوش مصنوعی: خوشه گندم به سختی به دست میآید، وقتی که دانه جو را در زمین بکاری.
گر مقامات عشق نیست تو رابه مقالات عاشقان بگرو
هوش مصنوعی: اگر در مقامهای عشق قرار نداری، پس خود را به نوشتهها و گفتارهای عاشقان بسپار.
جامه زهد کن به جام بدلخرقه زرق نه به باده گرو
هوش مصنوعی: به لباس تقوا و زهد نپرداز، بلکه آن را به معنی واقعی خود عوض کن و به ظواهر فریبنده نچسب. همچنین به باده و خوشیهای زودگذر وابسته نشو.
آن می ناب جو که جرعه اوستجام جمشید و کاس کیخسرو
هوش مصنوعی: آن شراب خالص و ناب که به نوعی همانند جرعهای از اوست، مشابه جام جمشید و کاسه کیخسرو است.
ور فتد بر تو پرتو ساقیخویش را محو کن در آن پرتو
هوش مصنوعی: اگر تابش مشروباتفروشت بر تو تابید، در آن تابش غرق شو و خود را از آن جدا نکن.
پیش رویش بیفت سجده کنانکان کماندار ابرویت مه نو
هوش مصنوعی: در حضور او باید با احترام و تضرع زانو بزنی، چرا که او مانند کمانداری است که با ابروی خود تیر محبت را شلیک میکند، و چهرهاش همچون ماه درخشان است.
رخت بست از میان حجاب دوییخود بگو این حدیث و خود بشنو
هوش مصنوعی: از میان حجاب دوگانگی و تفکیک خود را کنار بگذار و این داستان را بشنو.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که عشق را مینوشانی و چهرهات جاودانه است.
وه که بازم گلی ز نو بشکفتیار چون غنچه روی خود بنهفت
هوش مصنوعی: نزدیک بهاری تازه و زیبایی تازهای از یار میدرخشد که مانند غنچهای است که خود را پنهان کرده است.
پرده زلف پیش روی کشیدحال من همچو موی خود آشفت
هوش مصنوعی: پرده زلفش را کنار زد و حال من به اندازهی موهایش پریشان و آشفته شد.
گر کنم گریه نیست جای عتابور کنم ناله نیست جای شگفت
هوش مصنوعی: اگر گریه کنم، جایی برای سرزنش نیست و اگر ناله کنم، جای تعجب نخواهد بود.
سیل اشکم چنین که زد ره خواببعد ازین چشم من نخواهد خفت
هوش مصنوعی: سیل اشکم به قدری زیاد است که دیگر نمیتوانم بخوابم و چشمم دیگر نمیخواهد استراحت کند.
برو ای اشک و عذرخواهی راغرقه خون به خاک پاش بیفت
هوش مصنوعی: برو ای اشک، و عذرخواهیات را به زمین بپاش که در خون غرق شدهام.
مستی جام و شوق دیدارشاز دل من غبار هستی رفت
هوش مصنوعی: احساس سرخوشی و عشق به او باعث شده که نگرانیها و مشکلات زندگی از دلم دور شود.
به دو کونش خریده ام نتواندامن او ز دست دادن مفت
هوش مصنوعی: من با هر دو دنیا به او دل بستهام و نمیتوانم به راحتی او را از دست بدهم، حتی اگر رایگان باشد.
می روم مست بر سر کویشدلی از صبر طاق و با غم جفت
هوش مصنوعی: من با حالتی مست و سرمست به سر کوی تو میروم، دل و صبرم به پایان رسیده و همراه با غم و اندوهی به تو نزدیک میشوم.
گر کشد پوست غیرتش ز سرمپیش او پوست کرده خواهم گفت
هوش مصنوعی: اگر غیرتش مرا از سر بگیرد، به او خواهم گفت که این پوست را هم از خودم میکنم.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: تو ای ساقی، تنها تو هستی که عشق را در کاسهات مینوشانی و باقیماندهاش به خوبی نمایان است.
فهم بس قاصر است و نفس جهولطبع بس سرکش است و عمر عجول
هوش مصنوعی: درک انسان محدود است و نفس او نادان است. طبع او سرکش و ناآرام است و عمرش هم سریع میگذرد.
آه ازین گفت و گوی اگر نشودسر مقصود ازان قرین به حصول
هوش مصنوعی: آه از این صحبتها و گفتگوها اگر به هدف و مقصود نرسیم و به نتیجه نرسد.
بگذر از لاف عقل و فضل که هستعقل اینجا عقیله فضل فضول
هوش مصنوعی: از خودپسندی و ادعای برتری عقل و دانش بگذر، زیرا عقل واقعی در اینجا وجود ندارد و برتریهای علمی، بیفایده و سطحی هستند.
راه وحدت به پای عشق سپرکه بود علم ازین عمل معزول
هوش مصنوعی: راه رسیدن به یگانگی تنها با عشق امکانپذیر است و دانایی در این مسیر از کارایی میافتد.
در حریم فنا نشین و بشویدل ز اندیشه خروج و دخول
هوش مصنوعی: در مکانی که همه چیز فانی است، آرام بگیر و دل خود را از فکر کردن به ورود و خروج پاک کن.
روشن آیینه ای به دست آورکه ز زنگ هوا بود مصقول
هوش مصنوعی: آینهای را به دست بیاور که با زنگ و کدر شدن هوا، پاک و صاف شده باشد و بتوانی به خوبی در آن دید.
واندر آن آینه به چشم شهودخالی از وهم اتحاد و حلول
هوش مصنوعی: در آن آینه، با چشم بصیرت و بدون تصورات نادرست، وحدت و پیوستگی را مشاهده میکنم.
طلعت دوست بین و دم درکششاد بنشین به بزمگاه وصول
هوش مصنوعی: به چهرهی معشوق نگاه کن و با خوشحالی در محفل وصال او نشسته و لذت ببر.
کشف این راز کن به نغمه شوقچون نهد جانب تو سمع قبول
هوش مصنوعی: این راز را با صدای شاداب و دلنشین خود فاش کن، وقتی که گوش دیگران به استقبال تو و حرفهایت آماده شده است.
که می عشق را تویی ساقیکاسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که عشق را مینوشانی و چهرهات باقیاست.
جامی این زهد و خودنمایی چندزهد دام است و خود نمایی بند
هوش مصنوعی: زهد و خودنمایی چیزی جز فریب و دام نیست؛ خود را در این ظاهر سازیها گم نکنید.
دام بگسل به دوست گیر آرامبند بشکن به عشق جو پیوند
هوش مصنوعی: رشتههای وابستگی را پاره کن و به دوستی دست یاب. زنجیرها را بشکن و در پی عشق باش.
ره چنان رو که برنباید گشتدل بر آن نه که برنباید کند
هوش مصنوعی: به مسیری برو که نباید از آن منحرف شوی و دل را بر آن مگذار که نباید به آن دل بست.
صید آن شو که می کشد زلفشگردن سرکشان به خم کمند
هوش مصنوعی: به شکار آن کسی برو که با زلفش سرکشان را در دام میاندازد.
جان فشان بهر آن که می بخشدکشته را جان ز لعل شکرخند
هوش مصنوعی: به خاطر کسی که جانش را فدای عشق کرده، جان بده. زیرا او جانش را به خاطر لبخند شیرین و زیبای معشوقش فدای میکند.
هر بلایی کزو رسد بپذیرهر جفایی که او کند بپسند
هوش مصنوعی: هر مشکلی که از او برایت پیش میآید، بپذیر و هر نیک و بدی که از او ببینی، قبول کن.
همه ذرات مست باده اوستتو به بویی چه گشته ای خرسند
هوش مصنوعی: تمام جوانب و ذرات هستی تحت تأثیر عشق و خمر الهی قرار دارند. تو با یک عطر جزئی، چطور میتوانی اینقدر شاد و خوشحال باشی؟
چند بیهوده بادپیماییباده پیما به روی او یک چند
هوش مصنوعی: چند بار بیهوده به دنبال باده و خوشی رفتی، در حالی که دیدن او فقط کمی ارزش دارد.
چون شوی مست باده وصلشبسرا این نوا به بانگ بلند
هوش مصنوعی: زمانی که به شوق و مستی از وصال محبوب برسی، این آهنگ را با صدای بلند بخوان.
که می عشق را تویی ساقیکأسه شمس وجهک الباقی
هوش مصنوعی: ای ساقی، تویی که محبوبی و در دستت جام عشق است و چهرهات درخشانتر از همه چیزها باقی خواهد ماند.