شمارهٔ ۳ - در لباس مجاز گفته شده است
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شور و شوق بیپایان خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او زیبایی و درخشش معشوق را ستایش کرده و به تاثیر عمیق آن بر احساسات و زندگیاش اشاره میکند. شعر پر از تصاویر عاشقانه و احساسات شدید است، به گونهای که عشق به معشوق را چنان ضروری میداند که بدون آن زندگی بیمعناست. شاعر از درد فراق و longing (اشتیاق) به وصال سخن به میان میآورد و بیان میکند که هیچ چیز به اندازه دیدار و وصال معشوق برای او ارزش ندارد. در نهایت، او این محبت و عشق را از دو عالم برتر میداند و خواستار یک لحظه از وصال اوست.
ای به روی تو چشم جان روشنوز فروغ رخت جهان روشن
هوش مصنوعی: چشمان من با زیبایی تو روشن است و نور چهرهات، جهان را پر از روشنی کرده است.
رخ به راه تو سوده مه که چنینتابد از اوج آسمان روشن
هوش مصنوعی: چهرهات درخشان و زیباست، مثل ماه که از بلندی آسمان نور میتابد و روشنی میبخشد.
هر شب از شعله های آتش دلهمچو شمعم شود زبان روشن
هوش مصنوعی: هر شب، آتش دل من مثل شمع میسوزد و زبانم به نور سخن روشن میشود.
دیده بخت مقبلان نشودجز بدان خاک آستان روشن
هوش مصنوعی: چشمهای شانس کسانی که به موفقیتهای بزرگ دست پیدا میکنند، جز در سایهی آن خاک پاک و روشن، به چیزی دیگر باز نمیشود.
سوخت جان از غم و هنوز نشدبر تو این آتش نهان روشن
هوش مصنوعی: جانم از غم سوخته و هنوز این آتش پنهان در دل تو روشن نشده است.
زخم تیر تو روزنیست که هستخانه جان و دل به آن روشن
هوش مصنوعی: زخم تیر تو جایی نیست که دل و جانم به آن نورانی باشد.
پرده از پیش چهره یک سو نهتا شود پیش همگنان روشن
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا چهرهات برای دیگران روشن و نمایان شود.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو جهان فقط رسیدن به تو برایم کافیست، بلکه حتی یک نور از زیبایی تو نیز برای من کافیست.
لاح برق یهیج الاشواقتازه شد درد عشق و داغ فراق
هوش مصنوعی: برق و روشنایی، اشتیاق و شوق را زنده کرده و درد عشق و غم جدایی را تازه کرده است.
شربت مرگ اگرچه جانسوز استنیست چون فرقت تو تلخ مذاق
هوش مصنوعی: شربت مرگ هرچند که دردناک و سخت است، اما تلخی جدا شدن از تو به مراتب بیشتر است.
من که و خنده نشاط ای صبحخل عینی و دمعی المهراق
هوش مصنوعی: من که با خندههای شاد و دلانگیز، صبح را مینگرم و در چشمانم اشکهایی جاریست.
تو به لب جان نازنینی و منکمترین بنده به جان مشتاق
هوش مصنوعی: تو در لبههای عالم زیبایی و من، کمترین بنده، تنها با دلی پر از عشق و اشتیاق به تو نگاه میکنم.
سر عشق از کتاب نتوان یافتلیس تلک الرموز فی الاوراق
هوش مصنوعی: عشق را نمیتوان در کتابها جستجو کرد، زیرا این نشانهها و رمزها تنها در صفحات کاغذی وجود دارند و به حقیقت عشق نزدیک نمیشوند.
چون متاع دو کون عرضه دهندای به خوبی میان خوبان طاق
هوش مصنوعی: وقتی که کالا یا نعمتهای دنیا و آخرت را عرضه میکنند، تو ای بهترین در میان خوبان، درخشش خاصی داری.
گر تو با این جمال جلوه کنیشور و افغان بر آید از عشاق
هوش مصنوعی: اگر تو با این زیبایی به نمایش بیایی، شور و هیجانی از عاشقان برخواهد خاست.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو جهان فقط در آغوش تو کافی است، حتی یک نشانه از زیبایی تو نیز برای من کافی است.
می کشد غمزه تو خنجر کینمی کند نرگس تو غارت دین
هوش مصنوعی: نگاه فریبنده و زیبا تو مانند خنجر دردناک است و نرگس چشمانت، ایمان را هدف میگیرد و نابود میکند.
روی بنما چو گل ز حجله نازچند باشی چو غنچه پرده نشین
هوش مصنوعی: به من نشان بده چقدر زیبا و دلربا هستی؛ چرا که مانند گل، در پس پرده پنهان نمانی.
بی تو هر جا سرشک خون ریزملاله خون چکان دمد ز زمین
هوش مصنوعی: بدون تو، هرجا که اشک و غمم بخواهد بریزد، لالههای خونین از زمین میرویند.
نتوان غره شد به دولت وصلچون غم هجر دشمنی ز کمین
هوش مصنوعی: نمیتوان به خوشی و آرامش حاصل از وصال دلخوش بود، زیرا غم دوری و جدایی دشمن همیشه در کمین است.
برد خواب عدم مرا ای کاشخاک کوی تو بودیم بالین
هوش مصنوعی: ای کاش در خاک کوی تو خواب عدم را تجربه میکردم و به نوعی در کنارت بودم.
من که و جست و جوی عیش جهانمن که و آرزوی خلد برین
هوش مصنوعی: من در جستجوی لذتهای دنیا و آرزوی بهشت هستم.
از من این شیوه ها نمی آیدزانکه من دیده ام به چشم یقین
هوش مصنوعی: من این روشها را نمیتوانم به کار ببرم، چون با چشمان یقین واقعیات را دیدهام.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو دنیای موجود، تنها دیدن تو برای من کافی است و حتی فقط یک لحظه از زیبایی تو هم بس است.
طال شوقی الیک یا مولایبنما آن رخ جهان آرای
هوش مصنوعی: ای مولای من، شوق و اشتیاقی که به تو دارم، رخساره زیبا و دلنوازت را به من نشان بده.
رفت عمرم به درد حرمان آهسوخت جانم به داغ هجران وای
هوش مصنوعی: عمر من در حسرت و دردی گذشت و آهی که کشیدم جانم را به خاطر دلتنگی و جدایی سوزاند. وای بر حال من!
لاف عشقت بسی زنند ولیلیس فی ربقة الخلوص سوای
هوش مصنوعی: بسیاری در مورد عشق تو سخن میگویند و ادعاهایی میکنند، اما هیچکس جز خود من نمیتواند خلوص و اصالت این عشق را درک کند.
دست امید ما و آن سر زلفروی اخلاص ما و آن کف پای
هوش مصنوعی: دست آرزوی ما و آن زیبایی موهای کسی که با تمام وجود به ما وابسته است و آن رد پای وفاداری.
گر به تن دورم از برت چه غم استچون تو داری درون جانم جای
هوش مصنوعی: اگر بدنم دور از تو باشد، چه غم دارد؟ زیرا تو در عمق جانم جا داری.
گو مرا عمر جاودانه مباشگو مرا دولت زمانه مپای
هوش مصنوعی: به من بگو که زندگی ابدی نداشته باش، و به من بگو که ثروت این دنیا را نیز دنبال نکن.
جمله اینها طفیل توست ای دوستتو همین کن که روی خود بنمای
هوش مصنوعی: تمام اینها وابسته به توست ای عزیز، فقط این را انجام بده که خودت را نشان بده.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: بهترین چیز در دو دنیای وجود، تنها وصل توست؛ حتی یک نشانه از زیباییات هم کافی است.
عاشقان بی تو صبر نتوانندروی بنما که جان برافشانند
هوش مصنوعی: عاشقان بدون دیدن تو نمیتوانند صبر کنند. فقط یک بار خودت را نشان بده، زیرا آنها جانشان را برای تو میدهند.
این چه حسن است و این چه زیباییکه در او کاینات حیرانند
هوش مصنوعی: این چه خاصیت و زیبایی است که در او وجود دارد که کائنات و جهان در آن به شگفتی افتادهاند.
چشم چون گویم آن دو خونخوارندکز پی خون صد مسلمانند
هوش مصنوعی: چشمها مانند دو شکارچی خونخوار هستند که برای به دست آوردن خون صد مسلمان در حال تعقیب و شکار هستند.
جان و دل روی در عدم دارندپیش تو یک دو روزه مهمانند
هوش مصنوعی: روح و قلب من در حالتی از نبود و عدم به سر میبرند و تنها برای مدت کوتاهی به عنوان مهمان پیش تو هستند.
دردمندان عشق با المتفارغ از جست و جوی درمانند
هوش مصنوعی: عاشقان رنجکشیده از جستجوی درمان بینیازند و به عشق خود مشغولند.
زاهدان با خیال حور و قصوراز وصال تو دور می مانند
هوش مصنوعی: رهبانان و زاهدان به خاطر خیال و آرزوهایشان درباره بهشت و نعمتهای آن از وصل و نزدیکی با تو دور میمانند.
با چنین رخ گذر به صومعه کنباشد آن بی بصیرتان دانند
هوش مصنوعی: با چهرهای جذاب و دلنواز خود، به دنیای عارفان و زاهدان قدم بگذار، زیرا افراد بیخود و نادان از آنچه در آنجا میگذرد، بیخبرند.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو جهان فقط همین نزدیکی به تو برایم کافی است، بلکه حتی یک شعاع از زیباییات هم برایم کافی است.
جان فرسوده شد به راه تو خاکو من القلب لا یزول هواک
هوش مصنوعی: دل و جانم در پی تو خسته و رنجور شدهاند و من هرگز از عشق تو دور نخواهم شد.
نتوان دوخت جز به رشته وصلجگری کز فراق گردد چاک
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند جز با رشتهای از عشق و وصل، درد جدایی را به هم بیاورد؛ زیرا جدایی دل را پاره میکند.
برندارم ز خاک پای تو سرگرچه آید هزار تیغ هلاک
هوش مصنوعی: هرچند که هزاران تیغ کشنده به سمت من بیاید، باز هم از زیر پای تو سرم را برنمیدارم.
من و سودای جز تویی هیهاتتو و پروای چون منی حاشاک
هوش مصنوعی: من و آرزوی غیر از تو هیچگاه، تو و نگرانی دربارهی کسی مانند من هرگز.
نتوان طعنه بر گل رعناگر کشد دامن از خس و خاشاک
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به شکوفه زیبا و لطیف ایرادی گرفت، حتی اگر دامنش به علف و گیاهان بیارزش بیفتد.
دامن وصلت ار به دست آیددو جهان گر رود ز دست چه باک
هوش مصنوعی: اگر دامن وصالت به دستم بیفتد، حتی اگر دو جهان نیز از دست برود، چه اهمیتی دارد؟
ما نخواهیم جز وصال تو هیچهم تو خود دانی ای بت چالاک
هوش مصنوعی: ما هیچ چیز جز دیدار تو نمیخواهیم، خودت میدانی ای معشوق زیباچهره.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو عالم فقط وصال و دیدار تو برایم کافی است، حتی یک پرتو از زیبایی تو هم برای من کافی است.
صید آن طره دلاویزممست آن چشم فتنه انگیزم
هوش مصنوعی: من در دام ناز آن موهای زیبا گرفتار شدم و به خاطر آن چشمان فریبندهاش، به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
چشم تو می فروش و لعل تو میخود بگو چون ز باده پرهیزم
هوش مصنوعی: چشم تو را میفروشی و لب لعلات را مینوشی، بگو چطور میتوانم از شراب دوری کنم؟
خلق ریزند اشک خون هر جاکز غمت قصه ای فرو ریزم
هوش مصنوعی: مردم از شدت غم و اندوه من اشکهای خونین میریزند هر زمان که داستانی از دردهای من روایت کنم.
من غلام توام ولی نه چنانکه به بیداد و جور بگریزم
هوش مصنوعی: من خدمتگزار توام، اما نه به طریقی که از ظلم و ستم فرار کنم.
نخورم بی تو شربت آبیکه به خون جگر نیامیزم
هوش مصنوعی: من بدون تو حتی آب نوشیدنی را هم نمیتوانم بخورم، زیرا هیچ چیز برایم خوشایند نیست و نخواهم توانست آن را با درد و رنج دلام ترکیب کنم.
گر پس از مرگ بر سرم گذریمست و بی خود ز خواب برخیزم
هوش مصنوعی: اگر بعد از مرگم به سراغم بیایید، در حالی که مست و بیخود شدهاید، به خواب میآیم و از خواب بیدار میشوم.
آستین بر دو عالم افشانمدست در دامن تو آویزم
هوش مصنوعی: من دست به این دو جهان نمیزنم و همه چیز را رها میکنم، فقط از تو یاری میطلبم و به دامن محبتت چنگ میزنم.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو دنیا تنها دیدن تو برای من کافیست، حتی یک شعاع از زیباییات هم برایم بس است.
چشم گریان حدیث شوق تو گفتراستی در چکاند و گوهر سفت
هوش مصنوعی: چشمان اشکبار داستان محبت تو را به طور واقعی بیان کردند و این احساسات به مانند جواهراتی با ارزش و با شدت خاصی به نمایش درآمدند.
باغ حسن و جمال را هرگزاز رخت تازه تر گلی نشکفت
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی و جمال، هیچ گلی به زیبایی و تازگی تو نشکفته است.
بخت بیدار پاسبان این بسکه شبی سر بر آستان تو خفت
هوش مصنوعی: شانس و اقبال بیدار و هوشیار است، چون شبها در آستان تو استراحت میکند و به تو نگهبانی میدهد.
گر توان یک نظر خرید از توبه دو عالم هنوز باشد مفت
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک نگاه از تو بخرم، هنوز هم به دو جهان میارزد و بیقیمت است.
دور از آن طاق ابروان دارمدلی از صبر طاق و با غم جفت
هوش مصنوعی: دوری از آن چهره زیبا دارم، اما دلم از صبر لبریز است و با غم همراه هستم.
جلوه حسن توست در نظرمهر کجا بینم آشکار و نهفت
هوش مصنوعی: در هر جایی که تو را مشاهده کنم، زیبایی تو در نظر من واضح و روشن است، چه پیدا باشد و چه پنهان.
پیش ازین گر نهفته می گفتمبعد ازین آشکار خواهم گفت
هوش مصنوعی: قبلاً اگر سکوت میکردم و چیزی نمیگفتم، از این به بعد با صراحت صحبت خواهم کرد.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو دنیا فقط وصل تو برایم کافی است، بلکه یک شعاع از زیبایی تو هم کافی است.
از ز قد تو قدر طوبی پسترونق مه ز عارض تو شکست
هوش مصنوعی: قد تو آنقدر بلند است که باعث شده درخت طوبی، که نماد زیبایی و شکوه است، کمرنگ و بیرمق به نظر برسد. همچنین، زیبایی ماه هم در مقایسه با چهره تو تحتالشعاع قرار گرفته و کماثر شده است.
گر تو صد بار دامن افشانیکی گذاریم دامن تو ز دست
هوش مصنوعی: اگر تو هزار بار دامن خود را بیافشانی، ما هرگز دامن تو را رها نخواهیم کرد.
رفت عقل از حریم خلوت دلعشقت آمد به جای او بنشست
هوش مصنوعی: عقل از فضای خصوصی و آرامش دل کنار رفت و عشق تو جایگزین آن شد و در دل نشسته است.
من نه تنها اسیر زلف توامکیست کامروز از کمند تو جست
هوش مصنوعی: من تنها اسیر زلف تو نیستم، امروز چه کسی از دام تو رها شده است؟
هست دل لوح ساده ای که بر اوجز خیال تو هیچ نقش نبست
هوش مصنوعی: دل مانند یک ورق صاف و بدون نقش است که تنها فکر و یاد تو بر آن حک شده است.
چند گویی به سرزنش که فلانرفت و با دلبری دگر پیوست
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی به سرزنش بپردازی که فلانی رفت و با محبوبی دیگر ارتباط برقرار کرد؟
سر ز عهد تو چون توانم تافتمن که دانسته ام ز عهد الست
هوش مصنوعی: از زمانی که با تو عهد بستهام، چگونه میتوانم سر برآورم، در حالی که میدانم این پیمان از زمان الست آغاز شده است.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از دو جهان تنها اتصال و نزدیکی تو برایم کافی است، حتی یک تار نور از زیبایی تو نیز برای من کافیست.
هر قدح کز می تو کردم نوشآفت عقل بود و غارت هوش
هوش مصنوعی: هر بار که از جام شراب مینوشیدم، عقل و هوش من را به باد میداد و همه چیز را از دستم میبرد.
شد به دور لب می آلودتپیر مرشد مرید باده فروش
هوش مصنوعی: پیر و مرشد، با نغمههای شیرین خود، به دور لبِ تو در حال نوشاندن شراب است.
با خیال تو روز و شب دارمدل پر از گفت و گوی و لب خاموش
هوش مصنوعی: من در هر لحظه از روز و شب به یاد تو هستم و دلام پر از حرفهای ناگفته است، اما لبهایم سکوت کردهاند.
وه چه اقبال بود آنکه مرارخ نمودی به خواب نوشین دوش
هوش مصنوعی: چه خوش شانسی بود که در خواب شیرینی دیشب، تو را به من نشان دادی.
مشک ریز آن دو زلف عنبرپاشدرفشان آن دو لعل گوهر پوش
هوش مصنوعی: آن موهای خوش بو و زیبا مانند مشک در حال ریزش هستند و آن دو لعل درخشان همچون جواهر در زیر تابش نور میدرخشند.
گفتی از وصل من چه برخیزدخیز جامی به فکر دیگر کوش
هوش مصنوعی: وقتی گفتی از نزدیکی من چه چیزی برخواهد آمد، بهتر است که یک جام شراب بنوشی و به فکر چیز دیگری باشی.
بر زبان بودت این حدیث هنوزکه برآمد ز من فغان و خروش
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هنوز هم بر زبان تو این سخن جاری است که وقتی من فریاد و زاری کردم، تو متوجه شدی.
کز دو عالم همین وصال تو بسبلکه یک پرتو از جمال تو بس
هوش مصنوعی: از هر دو جهان، فقط وصال تو برای من کافی است، بلکه یک نور کوچک از زیبایی تو هم بسنده است.