شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از آرزوی وصال معشوق صحبت میکند و بیان میکند که اگر نتواند بویی از وصال او در باغها بیابد، مانند اشکی در میان خارها غرق در درد خواهد شد. او همچنین به زیبایی معشوق اشاره دارد که به گلهای باغ میماند و احساس رقابت را با دیگران توصیف میکند. شاعر به بیپناهی خود در برابر رقبای عشقی میپردازد و میگوید که مست و درویش است و در جستجوی مینوشی است تا به بازار عشق برود. او به کارش در میخواری اشاره میکند و میگوید که میتواند در این زمینه تجربه داشته باشد. در نهایت، شاعر به زلف معشوق و زیباییهایش اشاره میکند و میگوید که اختلافی بین دنیای مادی و معنوی وجود ندارد.
گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارهاهمچو اشک خود به خون غلطم میان خارها
هوش مصنوعی: اگر نتوانم بویی از وصال تو در باغها احساس کنم، مانند اشک خودم در میان خارها غرق در خون میشوم.
چون نقاب افکنده دیدت شاهد گل در چمنکند ناخن ناخن از رشک رخت رخسارها
هوش مصنوعی: وقتی که او چهرهاش را میپوشاند، گل در چمن را میبیند و از زیبایی تو، غبطهاش میگیرد و ناخن بر دستش میکشد.
پیش خورشیدم چو دیواریست حایل هر رقیبباد چون سایه ز پا افتاده این دیوارها
هوش مصنوعی: من مثل دیواری هستم که جلوی خورشید قرار دارد و هر رقیب در برابر من مثل سایهای است که از پا افتاده، بیقدرت و ناتوان. این دیوارها مانع از پیشرفت آنها میشوند.
مستم و دریوزه دارم وجه می گو محتسبتا بگرداند مرا گرد همه بازارها
هوش مصنوعی: من غرق در مستی هستم و با التماس از تو میخواهم ای محتسب، مرا در میان تمام بازارها بگردانی.
کار من میخواری و بارم سبوی می کشیستبار من باشد دگر کار آزمودم بارها
هوش مصنوعی: کار من نوشیدن است و تو تکیهگاه منی؛ بار من باشد کار دیگر، زیرا بارها تجربه کردهام.
گرنه با زلف رساند سلسله پشمینه پوشتار و پود خرقه اش باشد همه زنارها
هوش مصنوعی: اگر زلفی نباشد، هیچ چیز نمیتواند به زیبایی و ظرافتی که در پوشش و خصوصیات آن نهفته است، نزدیک شود. در واقع، همهی زنجیرها و محدودیتها به سادگی ناپدید میشوند.
گر به دست راست جامی سبحه دارد جام میبرکفش نه کو به دست چپ کند این کارها
هوش مصنوعی: اگر در دست راستش دینی داشته باشد، در دست دیگرش نباید نوشیدنی داشته باشد و به افراط در این کارها بپردازد.