تناجی
جامی

شمارهٔ ۱۳

رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌هاکه آرد عشق یاران گریه بر آثار منزل‌ها
به هر منزل بتان دل‌گسل بودی نمی‌دانمازین فرخنده منزل‌ها چرا بستند محمل‌ها
ز اشک عاشقان بوده‌ست پرگل راهشان اینکنشان دست و پای ناقه‌هاشان مانده در گل‌ها
به هرجایی که بنماید نشانی از کف پاییفروریزند اشک از دیده‌ها خونابه از دل‌ها
چرد گور و گوزن امروز هرجا ساز کردندیمیان سبزه و گل آهوان شوخ محفل‌ها
خوش آن کز گریه بودی گرد من دریا و بر حالمزدندی قهقهه آن نازنین‌کبکان ز ساحل‌ها
چرا شد کوف و کرکس کبک و تیهو را خلف یاربز تصریف قضا دارم بسی زینگونه مشکل‌ها
نویس ازمن به ایشان نامه‌ای از صدق دل جامیوضمنها صفاء الود فاختمها و ارسلها