شمارهٔ ۲۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد جدایی نوشته شده است. شاعر از زخم عمیق عشق سخن میگوید که بر دلش نشسته است و احساس میکند که هیچ چیز جز محبوبش نمیتواند او را تسکین دهد. او به تلاش بینتیجهاش برای رسیدن به وصال محبوب اشاره میکند و از دوری و هجران رنج میبرد. همچنین به بار سنگین آلام و مشکلاتی که بر دوش دارد، اشاره میکند و در نهایت از غرق شدن در دریای عشق و ناتوانی در رهایی از این احساسات میگوید. این شعر پر از احساسات عمیق و غمانگیز است که شامل حسرت و دلتنگی میباشد.
اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرانیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا
هوش مصنوعی: عشق مانند اژدهایی زخم عجیبی بر دل من زده است و دیگر نمیتوانم به فکر تریاک و جادو و جاذبهها باشم.
نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساختمهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا
هوش مصنوعی: تنها محبت و جاذبهام، جز عشق جانان نیست. او از آغاز آفرینش، عشقش را در جان و دل من جا داده است.
عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشدوارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا
هوش مصنوعی: عمر من در تلاش برای رسیدن به وصال او سپری شد و به نتیجه نرسید. ای جدایی، مرا از این تلاش بیفایده رها کن.
منزل او دور و بر من کوههای بار دلکی تواند برد با این بارها محمل مرا
هوش مصنوعی: منزل او از من دور است و قلبم پر از غم و غصه است، چه کسی میتواند با این مشکلات سنگین مرا به مقصدم برساند؟
هستی من شد حجاب او بده ساقی شرابتا کند از هستی من یک زمان غافل مرا
هوش مصنوعی: وجود من مانع دیدار او شده است. ای ساقی، میخواهم شرابی بدهی تا به مدت کوتاهی از وجودم غافل شوم و فرصتی برای ملاقات با او پیدا کنم.
گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای مناینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا
هوش مصنوعی: اگر شاه عرب دست من را نگیرد، وای به حال من! چرا که من در میان مردم عجم در گل ماندهام و از حرکت باز ماندهام.
جامی آسا غرقه دریای عشق او شدمهیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا
هوش مصنوعی: ز عشق او مانند جامی به دریا افتادم و از عمق این دریا هیچ نترسم، فقط نخواهم که روزی به ساحل برگردم.