شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که بادهای گرانبها به او دهد، زیرا او و دوستانش از ناامیدی رنج میبرند. آنها آرزو دارند که روزی برگزیده شوند و از دنیای مادی رها شوند. شاعر بر این باور است که تنها با نمایان شدن زیبایی و حقیقت عشق میتوانند به درک عمیقتری از هستی برسند و از خودخواهی کنار بگذارند. او به عشق و شوقی اشاره میکند که آنقدر عمیق است که دیگر نگرانی از جان و دنیایشان ندارند. در نهایت، شاعر از ساقی میخواهد که راهی برای رسیدن به عشق و حقیقتی فراتر از دنیای مادی نشان دهد.
سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما رابه خود درمانده ایم از ما زمانی وارهان ما را
هوش مصنوعی: ای ساقی، لطفاً با مهارت عمل کن و به ما رطل بزرگی از شراب بده، زیرا ما در حال حاضر به اندازه کافی درمانده و ناامید هستیم. به ما فرصتی بده تا از این وضعیت نجات یابیم.
نمی خواهیم کافتد چشم ما بر ما خوشا وقتیکه سازی در حجاب غیب خویش از ما نهان ما را
هوش مصنوعی: ما نمیخواهیم که به خودمان نگاه کنیم، خوشا به حال زمانی که تو در پس پردهی پنهانیت، ما را از خود دور کنی.
میان ما و تو نبود حجابی جز وجود مابیا یکدم کمر بگشای و بردار از میان ما را
هوش مصنوعی: بین ما و تو هیچ مانعی جز وجود خودمان نیست. بیا یک لحظه کمر را از کار بگشا و این فاصله را از میان بردار.
جمال خود نما تا نیست گردیم از وجود خودکه هست این نیستی تخم بقای جاودان ما را
هوش مصنوعی: زیبایی خود را به نمایش بگذار تا ما از وجود خود محو شویم، زیرا این عدم وجود، تخم بقا و جاودانگی ما را در خود دارد.
چنان از شوق تو مستیم و در عشق تو مستحرقکه نی پروای جان مانده ست و نی فکر جهان ما را
هوش مصنوعی: ما به قدری از شوق تو سرشار و در عشق تو غرق هستیم که نه به جان خودمان اهمیت میدهیم و نه به دنیا و مسائل آن.
نشان دولت سرمد به نام ما کجا آیدنکرده از نشانها پاک عشق بی نشان مارا
هوش مصنوعی: نشان ثروت و قدرت جاودان به اسم ما نمیتواند بیاید، زیرا عشق واقعی ما بدون نشانه است و پاک از هر علامتی است.
نه در کون است منزل عشق را نی در مکان جامیرهی بنما برون از عرصه کون و مکان ما را
هوش مصنوعی: عشق در دنیای مادی و مکانهای فیزیکی قرار ندارد. نه در چیزی که وجود دارد و نه در جایی که قابل لمس است. باید راهی پیدا کنیم که ما را فراتر از این دنیای مادی و محدودیتهای آن ببرد.