شمارهٔ ۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درد مشترک انسانها در زندگی میپردازد. شاعر از محنت و سختیهای شبها سخن میگوید و عدم وجود آرامش را در زندگی توصیف میکند. در این میان، به دلنگرانی و بیماری خود اشاره میکند و از طبیب میخواهد که به او کمک کند. از امید و عشق نیز صحبت میشود، و دغدغه و یأس در برابر زیباییهای زندگی به تصویر کشیده میشود. همچنین، شاعر به یاد ساقی و شرابخوارگی میافکند که به نظر میرسد در زندگی سخت و خشک زهد، رنگی از عشق و شادابی را فراموش کرده است. در نهایت، شاعر به تمایز و بلندپروازی در انتخاب مشرب اشاره دارد و به جدایی از بزم دوست lament میکند.
نشست اشک روان زنگ محنت از شب مانداد پرتو راحت طلوع کوکب ما
هوش مصنوعی: اشکهایمان به خاطر درد و رنج شبهای ما به زمین میریزد و هیچ نور راحتی از طلوع ستارهمان نمیتابد.
به نبض جستن ما ای طبیب دست میارکه سوخت رشته نبض از حرارت تب ما
هوش مصنوعی: ای پزشک، به خاطر نبض ما دست نزن، زیرا شدت تب ما باعث شده که نبض ما از هم گسسته شود.
سفید گشت چو پنبه ز گریه چشم و ز ضعفبه پنبه آب چکاند زمانه بر لب ما
هوش مصنوعی: چشمهایم به شدت گریه کردند و مانند پنبه سفید شدند، و از بینوایی و ضعف، زمانه بهطور مداوم بر لبهایم آب میریزد.
نکرد در دلت ای ماه اثر اگر چه گذشتز نیلگون سپر چرخ تیر یا رب ما
هوش مصنوعی: ای ماه، اگرچه سپر آسمان را پشت سر گذاشتی و بر زمین نیلگون گذشتی، اما هیچ نشانهای در دلت به جا نمانده است. خداوندا، ما چه کنیم؟
چو خشت میل سر خم کنیم لیک نماندجدا ز بزم تو یک خشتوار قالب ما
هوش مصنوعی: اگرچه ما سر خم را مانند خشت میکشیم، اما هیچ چیز نمیتواند ما را از جمع تو جدا کند. ما به نوعی به این جمع و محفل وابستهایم.
کجاست ساقی گلرخ که از رعونت زهدشراب لعل بود داروی مجرب ما
هوش مصنوعی: کجاست آن ساقی زیبا که با غرور زهد، شراب قرمز را به ما میدهد و داروی کارآمد ماست؟
ز جام مهر مگو جامیا و خم سپهرکه عار دارد از اینها علو مشرب ما
هوش مصنوعی: از شراب عشق و زیبایی بگو و نه از جام و خمر دنیا، چون ما از این چیزها بالاتر و والاتر هستیم.