شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأثیر و زیباییهای محبوبش اشاره میکند و احساسات خود را نسبت به او بیان میکند. او میگوید که محبوبش به مانند آفتاب است و خود را در مقابل او کوچک میداند. شاعر از عشق و فراق رنج میبرد و میپرسد که کی میتواند محنت اسارتش را با مهربانی شرح دهد. او همچنین به قدرت و مقام محبوب اشاره میکند و میگوید که عشق به او باعث شده که او احساس بینهایت کند. در نهایت، شاعر به ناگریزیاش از عشق و وابستگی به محبوب اشاره میکند.
نهال قد تو آمد عصای پیری مابه راستان که مکش سر ز دستگیری ما
هوش مصنوعی: درختی که قد تو را نشان میدهد، عصای پیری ماست. پس سر خود را از یاری ما بر ندار.
تو را که دیده ز جاه و جمال خویش پر استچه التفات به مسکینی و فقیری ما
هوش مصنوعی: تو که به زیبایی و مقام خودت مشغولی، چه اهمیتی به بیچارگی و فقیر بودن ما داری؟
تو آفتاب بلندی و ما چو ذره حقیربود بلندی قدر تو از حقیری ما
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید بزرگی و ما همچون ذرّهای کوچک و ناچیز. عظمت و مقام تو از ناچیزی ما بسیار بالاتر است.
ز مهر روی تو گشتیم شاه کشور عشقکجا به عقل رسد منصب وزیری ما
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و زیبایی تو، ما به پادشاهی در سرزمین عشق رسیدیم. چگونه میتوان با عقل، مقام و منصب وزیری ما را درک کرد؟
اسیر بند فراقیم مهربانی کوکه با تو شرح کند محنت اسیری ما
هوش مصنوعی: ما در بند جدایی هستیم، اما ای مهربان، کجایی تا درد و رنج این اسیری را برای ما بازگو کنی؟
ندیده ایم جز این سرخرویی از دیدهکه یافت رنگ بقم چهره زریری ما
هوش مصنوعی: در زندگی فقط کسانی را دیدهایم که با چهرهی زیبا و روشن خود، به ما رنگ و زندگی بخشیدهاند.
جریده رو که گزیر است جامی از همه چیزهمین ز دولت عشق است ناگزیری ما
هوش مصنوعی: به جهان بیثبات، که گریزناپذیر است، هر آنچه را که در آن وجود دارد، از عشق به دست آمده است و ما نیز ناگزیر به پذیرش آن هستیم.