شمارهٔ ۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و بیکامی در زندگی سخن میگوید. او احساس میکند که نه تنها دلش آرامش ندارد، بلکه در جهان نیز هیچ چیز پایدار و سرانجامی وجود ندارد. او به ناکامیهای انسانی اشاره میکند و میگوید که دیگر هیچ چیز ارزشمندی مثل میوه انس وجود ندارد. همچنین، به نوعی از تنهایی و غم اشاره کرده و بیان میکند که جام زندگیاش خالی است و در بین همه چیز فقط نام و یادش باقی مانده است. شعر به حس غم و ناپایداری در زندگی اشاره دارد و تلخی ناکامیها را منتقل میکند.
دلم رابا کس آرامی نمانده ستبجز ناکامیم کامی نمانده ست
هوش مصنوعی: دل من با هیچکس آرامش ندارد، جز ناکامی که به دست آوردهام، دیگر چیزی برای من نمانده است.
به راه کام پای همتم رامجال رفتن گامی نمانده ست
هوش مصنوعی: در مسیری که میروم، دیگر زمانی برای پیشرفت و برداشتن گام جدیدی ندارم.
اگر من بی سرانجامم عجب نیستجهان را هم سرانجامی نمانده ست
هوش مصنوعی: اگر من بیهدف و بینتیجه هستم، جای تعجب نیست، چرا که جهان نیز به سرانجامی نخواهد رسید.
به شاخ آدمیت میوه انسچه جای پخته چون خامی نمانده ست
هوش مصنوعی: درخت آدمیت میوهی دوستی و ارتباط را پرورش میدهد، اما وقتی که خامی و ناپختگی در آن وجود دارد، جایی برای برداشت میوهی رسیده نیست.
مه نو می کند بر چرخ اشارتکزین خمخانه جز جامی نمانده ست
هوش مصنوعی: ماه به آرامی بر آسمان اشاره میکند که از این میخانه فقط جامی باقی نمانده است.
ز باده خالی است آن جام یعنیحریف باده آشامی نمانده ست
هوش مصنوعی: آن جام از شراب خالی است، یعنی هیچ دوست نوشندهای باقی نمانده است.
مبر در سلک هستی نام جامیکزان مسکین بجز نامی نمانده ست
هوش مصنوعی: در لباس وجود، نامی از جامی نبر که از او تنها یک نام باقی مانده و حالا جز آن چیزی برای او نیست.