شمارهٔ ۱۰۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبوبی سخن میگوید که با بیاعتنایی از کنار او میگذرد. محبوب با زیباییاش دل شاعر را میشکند و او را در حالتی از ضعف و حقارت رها میکند. شاعر به امید جلب توجه محبوبش تلاش میکند، اما او تنها با شکوه میگذرد و حتی با نگاهی به او، او را نادیده میگیرد. شاعر به یاد میآورد که چگونه محبوب باعث تیرهروزیاش شده است و در پایان، حتی به دنیای عرفان و شراب نیز بیاعتنایی میکند. در نهایت، شاعر از احوال خود ناراضی و غمگین است و حسرت دیدار محبوب را میکشد.
یار بر دیده راه کرد و گذشتدیده را جلوه گاه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: دوست به من نگاهی انداخت و عبور کرد، چشمانم را جاذبهای بخشید و از کنارم گذشت.
بودم افتاده خوار بر راهشبه حقارت نگاه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: من در حالتی ذلیل و خوار بر سر راه او نشسته بودم، او با نگاهی تحقیرآمیز به من نگریست و بیاعتنا از کنارم گذشت.
برقع زلف پیش روی کشیدروزگارم سیاه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: زندگی با مشکلات و سختیهایی که به وجود آورد، چهرهام را پوشاند و باعث شد در تاریکی غم فرو بروم، و سپس با بیرحمی ادامه داد.
آهم ازوی هوای کیوان داشترخنه در مهر و ماه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: آه من از او به ستاره کیوان که در دل خورشید و ماه و محبت نفوذ کرد، عبور کرد.
خواستم داد خویش ازو گریانخنده بر دادخواه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: خواستند از من شکایت کنند، اما او با لبخند و گریهای عجیب، تنها به من نگاه کرد و بیاعتنا ادامه داد.
دید صوفی صفای میخانهپشت بر خانقاه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: صوفی زیبایی و جذابیت میخانه را دید و بر اثر آن از خانقاه (محل عبادت) گذشت و به سمت میخانه رفت.
رفت جامی به قصد دیدارشبام و در دید و آه کرد و گذشت
هوش مصنوعی: شخصی به قصد دیدن محبوبش به خانهاش رفت، اما تنها از فاصله دور به او نگریست و سپس با حسرت و اندوه ادامه داد.