شمارهٔ ۱۳۰
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی ناله و فریاد عاشقانه است که شاعر در آن از جستوجوی یار و معشوق سخن میگوید. او به دنبال وعدههای دروغین و امیدهایی است که هیچ نشانی از آنها نمییابد. شاعر احساس غم و درد ناشی از دوری معشوق را ابراز میکند و از زخمهای عاطفیاش که به جانش نفوذ کرده، سخن میگوید. او از آسیبهای عشق و همچنین از فقدان خود به واسطه غم و دوری از معشوق، گلایه میکند. در نهایت، شاعر به تلخی میگوید که حتی مرگ نیز او را رها نکرده و حالتی از ناامیدی و فقدان در آثارش مشهود است.
یار دروغ وعده بیباک من کجاستشادی رسان خاطر غمناک من کجاست
هوش مصنوعی: دوستی که به من وعدههای دروغین میداد، کجا رفته؟ و خوشیای که میتوانست دل غمگینم را شاد کند، کجا است؟
هستم ز عقل و دعوی ادراک او بجانآشوب عقل و آفت ادراک من کجاست
هوش مصنوعی: من به خاطر عقل و ادعای فهمم در حال ناآرامی هستم، زیرا نمیدانم مشکل فهم و دانش من کجاست.
چاکم فتاد در جگر از زخم تیغ هجرتا آن رفوگر جگر چاک من کجاست
هوش مصنوعی: من از زخم دل ناشی از جدایی به شدت آسیب دیدهام و همچنان منتظرم تا کسی بیاید و جراحتهای عمیق من را درمان کند.
مردم ز عشق و خاک وجودم به باد رفتکس پی نمی برد که کنون خاک من کجاست
هوش مصنوعی: مردم به خاطر عشق و وجودم از بین رفتند، اما کسی متوجه نیست که اکنون خاک من کجاست.
آتش همین به خرمن پاکان زند غمشآن شعله درخور خس و خاشاک من کجاست
هوش مصنوعی: آتش دلخوشیهای نیکوکاران را میسوزاند، اما غم من به اندازهای کوچک و بیاهمیت است که حتی نمیتواند خس و خاشاک را بسوزاند.
زآسیب زهر هجر مرا جان به لب رسیدآن از دولب خزانه تریاک من کجاست
هوش مصنوعی: از درد جدایی به نهایت رنج و سختی رسیدم. آن داروی شفای من که میتواند درد مرا تسکین دهد، کجاست؟
جامی شکار تیر اجل گشت و آن سوارهرگز نگفت آهوی فتراک من کجاست
هوش مصنوعی: شخصی که به قصد شکار به جنگل رفته بود، به ناگهان به دام مرگ افتاد و هرگز نتوانست بگوید که آهو که به عنوان طعمهاش بود، کجاست.