شمارهٔ ۲۲۳
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق و تلخی را در مورد دوری از معشوق بیان میکند. شاعر به دم و دستگاه عشق اشاره دارد و میگوید که حتی در غیاب معشوق، زمان به کندی میگذرد و روزها به اندازه سالها طولانی میشوند. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در میان جمع، وجود او تمام توجهها را جلب میکند. همچنین، شاعر به شدت تشنه محبت و عشق اوست و دلش به یاد لبهای معشوق به تپش میافتد. در نهایت، او میگوید که افرادی مانند او تنها میتوانند با یاد عشق خود، آرامش یابند. در کل، شعر حالتی از حسرت و longing را نسبت به معشوق نمایش میدهد.
گهی که بر سر زلفت شمال میگذردازو بپرس که بر ما چه حال میگذرد
هوش مصنوعی: گاهی که نسیمی از سر زلف تو میگذرد، از آن بپرس که در مورد حال و احوال ما چه خبر دارد.
ز روز هجر تو رازی جز این نمیگویمکه روز همچو مه و مه چو سال میگذرد
هوش مصنوعی: در روزهای جدایی از تو، هیچ رازی جز این ندارم که روزها مانند ماه و ماهها مثل یک سال میگذرند.
به مجلسی که تویی بینقاب مه ز سحابنقاب کرده به صد انفعال میگذرد
هوش مصنوعی: در مجلسی که تو حضور داری، زیباییات مانند ماهی است که از پشت ابرهای تیره پنهان شده و به آرامی به جلوهگری میپردازد.
چو بیرقیب همیبینمت ازان لب لعلگدایی عجبم در خیال میگذرد
هوش مصنوعی: وقتی تو را بدون هیچ رقیبی میبینم، از آن لب قرمز تو حیرت زده میشوم و در خیال به دنبال تصورات عجیبی میروم.
تعطشم به تو ننشست اگرچه خنجر توبه حلق تشنه چو آب زلال میگذرد
هوش مصنوعی: عطش من به تو همچنان ادامه دارد، با اینکه تیغ تو به مانند آبی زلال از گلویم عبور میکند.
دلم به یاد لبت از خیال لعل گذشتکسی که یافت گهر از سفال میگذرد
هوش مصنوعی: دل من به یاد لبهای تو به یاد آن لبههای زیبا و خوشرنگ، از فکر و خیال چیزهای بیارزش و کمارزش عبور کرد. کسی که توانست در میان چیزهای بیاهمیت مانند سفال، جواهر و گوهری باارزش پیدا کند، از کنار این فکرها میگذرد.
نمیرسد به دل اهل طبع جز جامیچو ذکر طوطی شیرین مقال میگذرد
هوش مصنوعی: تنها چیزی که میتواند دل کسانی را که اهل ذوق هستند شاد کند، نوشیدنیای است که مانند گفتار شیرین طوطی، خوشایند و لذتبخش است.