شمارهٔ ۲۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از دوری معشوق است. شاعر احساس میکند که زندگیاش بدون حضور یار معنایی ندارد و جان دادن از این دوری برایش غیرممکن است. او به غم و فراق اشاره میکند و میگوید که دلش از معشوق دور است، هرچند که به فکر دیدار دوباره است. شاعر بیان میکند که هر چه آزار از بدیها برسد، عشقش از آزارهای دنیا مصون است و حتی اگر هزار درد و راندگی برسد، شوق دیدار معشوق قویتر از آن است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که هر که زیبایی یار را به چشم ببیند، آرزو دارد که او همیشه از بدیها دور باشد.
کار من آمد به جان از یار دورنیست جان دادن چنان ازکار دور
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری یار به شدت پرخاشگر و آزرده است و شرایطی به وجود آمده که گویی جانم در خطر است، اما جان دادن در چنین حالتی به دور از کار و وظیفهای که دارم، به نظر میرسد.
ای که گویی چونی از غم چون بودتن ز جان تنها دل ازدلدار دور
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی حال انسان چطور است، بدان که بدن از جان جداست و دل از محبوب دور است.
گر بنالم ور بگریم دور نیستشوق غالب موعد دیدار دور
هوش مصنوعی: اگر من شکایت کنم یا بگریم، دور نیست که شوق دیدار تو بر من غلبه پیدا کند، حتی اگر زمان ملاقات دور باشد.
خاص ناید راست با سودای عامفکر خانه باشد از بازار دور
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان به درستی به عشق عمومی دست یافت، چرا که ذهن مانند خانهای است که از بازار و شلوغی دور است.
گر هزار آزار ازان بدخو رسدطبع عاشق باشد از آزار دور
هوش مصنوعی: اگر هزار درد و رنج از طرف آن بدسرشت به عاشق برسد، باز هم طبیعت عاشقانه او از آزار و اذیت دور خواهد بود.
هرکه آن رخسار نیکو دید گفتیارب از چشم بدانش دار دور
هوش مصنوعی: هرکس آن صورت زیبا را دید، از خدا خواست که او را از دیدن آن چهره دور نگهدارد.
محمل جامی به منزل چون رسدتوشه اندک بادیه بسیار دور
هوش مصنوعی: وقتی که یک محمل (حمل و نقل) با یک جام به خانه میرسد، نشان میدهد که حتی با وجود کم بودن توشه، سفر در یک بیابان وسیع و دور، همچنان دشوار است.