شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره ارزش عشق و اهمیت لذتبردن از زندگی است. شاعر به تهیدستی اشاره میکند که با خوشحالی از می لعل در دستش میگوید و بر این عقیده است که بهتر است انسان همه چیزش را در راه مینوشی صرف کند. او به قدرت و زیبایی عشق اشاره میکند و میگوید که شرافت آدمی در عشق به وجود میآید. همچنین، تأکید میشود که تربیت و شکلگیری شخصیت تنها از عناصری که در ابتدا بدست آمده، حاصل نمیشود و در نهایت کیفیت و ذات وجودی فرد اهمیت بیشتری دارد. شاعر بر این باور است که عشق و هنر باید بر دیگر امور غلبه داشته باشند.
آن تهیدست چه خوش گفت می لعل به کفکه خوش آن کس که به می حاصل خود کرد تلف
هوش مصنوعی: آن بیپول چه زیبا گفت: کسی که به خاطر شراب خود را تباه میکند، خوشبختتر از کسی است که به مال و ثروت خود نمیرسد و در بیحالی زندگی میکند.
صرف کن در ره می هرچه به دست راست تو راکه نوای طرب از دست تهی دارد دف
هوش مصنوعی: در مسیر لذت و خوشی، هر آنچه که به دستت میرسد را خرج کن؛ چرا که ساز شادی در دست بیمایه و تهی نمیتواند نغمه ای سر دهد.
صف کشیدند به میخانه همه خم شکنانصفدری کو که به همت بدراند این صف
هوش مصنوعی: همه خمشکنان برای نوشیدن به میخانه جمع شدهاند. اکنون انتظار میکشند تا کسی با تلاش و ارادهاش این صف را به هم بریزد و نوشیدنی را به آنها برساند.
زخم پیکان تو را بر دگری نپسندمهرکجا تیر زنی سینه من باد هدف
هوش مصنوعی: من هیچگاه نمیپسندم که تیر و زخم تو بر دل دیگری فرود آید، چرا که هر جا که تیرت را بگذاری، سینه من همیشه هدف تو خواهد بود.
شرف آدمی از عشق بود هرکه نشدعاشق او را نبود بر دگران هیچ شرف
هوش مصنوعی: شرافت و بزرگی انسان ناشی از عشق اوست. هر کسی که عاشق نشود، شرافتی در نزد دیگران نخواهد داشت.
جامی از شعر مکن بس که دهد آخر کارزاده طبع تو خاصیت فرزند خلف
هوش مصنوعی: شعری که میسرایی را بیهوده و بیمحابا نکن، زیرا در نهایت، آنچه تولید میکنی به خواص و ویژگیهای درونی خودت وابسته است و شبیه به فرزند تو خواهد بود.
تربیت گرچه در اول ز صدف یافت گهرجز طفیل گهر اخر که برد نام صدف
هوش مصنوعی: آموزش و پرورش در ابتدا شبیه به دریابی از یک صدف است که مرواریدهایی را عرضه میکند. اما در نهایت، این مرواریدها وابسته به همان صدف است که نام آن به یاد میماند.