شمارهٔ ۳۱۲
هوش مصنوعی: این شعر به تداخل وجود انسان و معشوق اشاره دارد. شاعر با سلام به معشوق، خود را در ورطهای از عشق و گیجی میبیند که نمیداند کیست و چه موقعیتی دارد. او میگوید که همهچیز اوست و خود را گم کرده است. اگر او سلام کند، سلامش به سوی معشوق برمیگردد و اگر معشوق با رحمت پاسخ دهد، کلام به سمت او بازخواهد گشت. شعر از زیباییهای عشق و حالتهای مختلف آن سخن میگوید و در نهایت به توصیف جمال و بادهای میپردازد که در وجود معشوق جاری است. شاعر در اینجا به این نکته اشاره دارد که چه تفاوتی دارد زمانی که در میخانه، باده از جام نوشیده شود، چرا که در حقیقت خود باده است.
که گوید سلام من مستهامبه جانان که کردهست در جان مقام
هوش مصنوعی: کسی نمیگوید که من دیوانهوار به محبوب خود سلام میرسانم، زیرا او جایگاه خود را در دل من تثبیت کرده است.
در او بس که گم کردهام خویش رانمیدانم او کیست یا من کدام
هوش مصنوعی: در او تا حدی خود را گم کردهام که نمیدانم او چه کسی است یا من چه کسی هستم.
همه اوست من در میان کیستمنماندهست با من ز من غیر نام
هوش مصنوعی: همه چیز از آن اوست و من در میان او چه جایگاهی دارم؟ هیچ چیزی از خودم باقی نمانده است و فقط نامی از من باقی مانده است.
اگر من به حرمت سلامش کنمفمنه علیه یکون السلام
هوش مصنوعی: اگر من به خاطر سلام او، او را مورد احترام قرار دهم، پس سلام به او واجب است.
وگر او به رحمت خطابم کندفمنه الیه یعود الکلام
هوش مصنوعی: اگر او با رحمت به من سخن بگوید، سخن به سوی او برگشته و ادامه پیدا میکند.
بتان جان پا کند و ساری درآنجمال ازل همچو باده مدام
هوش مصنوعی: مرغان جان به پرواز درمیآیند و در آن زیبایی جاودانه، مانند شراب همیشه تازه و زنده هستند.
ز جامی چه عیب ار خورد جام راچو در مشربش عین بادهست جام
هوش مصنوعی: اگر کسی از جامی بنوشد که در آن واقعیات حالش به تصویر کشیده شده، چه ایرادی دارد؟ چرا که آن جام خود به تنهایی جلوهای از شراب است.