شمارهٔ ۳۵۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره longing و اشتیاق به می و مستی است. شاعر از ساقی میخواهد که او را از گفت و گوهای بیفایده رها کند و به او یک جرعه شراب بدهد تا بتواند از بار دانایی و تفکرات رها شود. او به طور نمادین از شراب به عنوان وسیلهای برای رهایی از خود و به دست آوردن حیات و تازگی یاد میکند. شاعر ابراز میکند که شراب برای او بسیار مهم است و حتی اشاره میکند که پس از مرگ نیز وجودش مانند یک گل تازه خواهد بود. در نهایت، او بر این باور است که رهایی واقعی فقط از طریق اتصال به معشوق و نوشیدن می ممکن است.
ساقی بیا که دیگر زین گفت و گو بجانمیکدم ز ساغر می نه مهر بر دهانم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که من از این بحث و گفتگو خستهام و میخواهم لحظهای آرامش بیابم. بگذار جرعهای از می بنوشم و مهر و محبت را بر لبانم بگذار.
تنگ آمدم ز دانش درده شراب صافیتا لوح خاطرم را شوید ز هر چه دانم
هوش مصنوعی: من از آگاهی و دانشی که دارم خسته شدهام؛ پس شراب صاف به من بده تا یادها و خاطراتم را از هرگونه دانشی پاک کند.
هر چند حیله کردم از خویشتن نرستممی ده که تا به مستی خود را ز خود رهانم
هوش مصنوعی: هرچند تلاش کردم که از خودم دور شوم، اما نتوانستم. پس بگذار تا در حالت مستی از خودم رهایی یابم.
زان می که گر بنوشم یک جرعه روزی از ویچون خضر تا قیامت زان جرعه زنده مانم
هوش مصنوعی: از آن نوشیدنی که اگر یک بار از آن بنوشم، مانند خضر، تا قیامت از آن جرعه زنده خواهم ماند.
زان می که بعد عمری برخاک ار بریزیچون شاخ تازه از گل برروید استخوانم
هوش مصنوعی: اگر از میای که پس از سالها به زمین بریزی، برایم به شکلی جدید و تازه زندگی تازهای ببخشد، چون گل جوان بر روی شاخهای نو میشوید، شاید استخوانهای من نیز زنده و سرشار از زندگی شوند.
چون نیست می مباحم در کیش خودپرستانبه زآب روی ایشان خاک در مغانم
هوش مصنوعی: چون در آئین خودپسندها، نوشیدنی حلالی برای من نیست، پس از خاکی که بر صورت آنان نشسته، در میخانهها استفاده میکنم.
از می رساند جامی خود را به وصل جانانساقی بیا که باشد خود را به وی رسانم
هوش مصنوعی: ساقی، یک جام از شراب به من بده تا بتوانم خود را به محبوب برسانم.