شمارهٔ ۳۹۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد دل سخن میگوید. او به زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلش اشاره میکند و از داغی که در دلش به خاطر این عشق دارد، صحبت میکند. شاعر میگوید که زیبایی محبوبش نه تنها در نظر خاصان بلکه در نظر عامه نیز تاثیرگذار است. همچنین به سرنوشت عاشقانی که از سامان و دنیا فارغاند، اشاره میکند و بیان میکند که گرچه زاهدان از دلسوزی خود میسوزند، اما عشقش او را سرشار از احساسات کرده و در نهایت بر این باور است که زندگی در کنار کسانی که از بدنامی فرار کردهاند، ارزش بیشتری دارد.
ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامانبرد از دل من داغت سودای گل اندامان
هوش مصنوعی: ای که به خاطر تو با دل خونین شدم مثل گلی که رنگین است، دامان تو از دل من داغ و حسرت را که شبیه اندام گل است، برداشته است.
رویت ز نظر پنهان وز وصف جمالت پرهم زاویه خاصان هم انجمن عامان
هوش مصنوعی: چهرهات از نگاهها پنهان است و زیباییات به گونهای است که هم خاصان را به تحسین وادار میکند و هم عموم مردم را جذب خود میکند.
نوشند می گلگون ریزند ز مژگان خوندور از لبت این باشد عیش قدح آشامان
هوش مصنوعی: شرابی به رنگ گل سرخ مینوشند و از چشمانشان اشک میریزد. دور از لب تو، این مایه خوشی برای مینوشان است.
خودکامه دلی دارم خون از دل خودکامیآه از دل خودکامه داد از دل خودکامان
هوش مصنوعی: من دلی سرکش و خودرای دارم که از درد و رنج خود به شدت مینالم و فریاد میزنم. این حالتی است از دل کسانی که بر خودکامیهایشان پافشاری میکنند.
بر سر پی سامانم ای خواجه مزن طعنهعاشق که گذشت از سر فارغ بود از سامان
هوش مصنوعی: ای آقا، بر من که در این وضعیت قرار دارم، طعنه نزن که عاشقانهها برای من اهمیتی ندارند و من از نگرانیهای ساماندهی گذشتهام.
صدبار اگر زاهد از خشکی خود سوزدبی داغ غمت باشد از دایره خامان
هوش مصنوعی: اگر زاهد بارها از خشکی و سختی خود بسوزد، اما دلش با غم تو آکنده نباشد، از دایره افراد بیاحساس و بیخبر خارج نمیشود.
در طوق نکونامی ذوقی نبود جامیآن به که برآری سر از حلقه بدنامان
هوش مصنوعی: در زنجیر خوبیها، لذتی وجود ندارد؛ بهتر است که از حلقهی افراد بدنام سر بلند کنی و به سوی آزادی بروی.