شمارهٔ ۴۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر با اقرار به عشق و تأثیر عمیق آن بر دل خود، به بیان مشکلات و غمهایی که به خاطر این عشق تحمل کرده، میپردازد. او به تصویرسازی از حال و روز خود میپردازد که خانهاش به خاطر عشق و داغ فراق خراب شده و غمها هرگز برایش آسان نبودهاند. در انتها، اشاره میکند که اشعارش تبدیل به مجلسی از ماتم و درد شده است.
نیست جز اقرار عشق حاصل گفتار منچهره به خونین رقم حجت اقرار من
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از عشق در گفتار من به جا مانده، اقرار است. چهرهام به خاطر این اقرار، سرخ و دچار زخم و آسیب شده است.
عشق تو زآغاز کار برد قرار دلمتا به چه گیرد قرار عاقبت کار من
هوش مصنوعی: عشق تو از همان ابتدا آرامش دل من را گرفته و من نمیدانم در نهایت کار من به کجا خواهد انجامید.
خانه من پست شد رخنه به جان درفتادریخت درون سیل عشق از درو دیوار من
هوش مصنوعی: خانهام ویران شد و در دل جانم نفوذ کرد. عشق مانند سیلی درون دیوار و درهای خانهام ریخت.
هر غم دشوار را روی درآسانی استهیچ گه آسان نشد این غم دشوار من
هوش مصنوعی: هر اندوهی که انسان با آن مواجه میشود، روزی به آسانی تبدیل خواهد شد. اما هیچوقت این غم سنگین من به سادگی حل نمیشود.
داغ تو دارم به دل نقش بر او نام تواین رقم دولت است سکه دینار من
هوش مصنوعی: من داغ عشق تو را در دل دارم و نام تو بر آن نقش بسته است. این نقش و نگار نمادی از سعادت و خوشبختی من است، همچون دیناری با ارزش.
چند سگانت کشند درد سر پاسبانپاس شبت را بس است دیده بیدار من
هوش مصنوعی: تا زمانی که چندین سگ تو دردسر سازند و نگهبان شب تو باشد، برای من همین که چشمانم بیدار است کافی است.
بس که دهم جامیا درد و غم از دل برونمجلس ماتم بود دفتر اشعار من
هوش مصنوعی: من به اندازهای در دل خود درد و غم ریختهام که دفتر اشعارم هم به جای جشن و سرور، به محفل یادی از اندوه تبدیل شده است.