شمارهٔ ۴۸۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به غفلت دیگری اشاره میکند که هیچگاه حال او را نمیپرسد و از اینکه به او توجهی ندارد، ناراحت است. او متوجه میشود که دیگران به خوشیها و زندگی خود مشغولند و از او غافلاند. شاعر میگوید که حتی در مکانهای مختلف نیز مورد توجه قرار نمیگیرد و از این بیتوجهی رنج میبرد. در نهایت، اشارهای به وفای سگها به عنوان نماد وفاداری میکند و میگوید که حال وفاداران را هیچکس نمیپرسد.
هیچ ازین مبتلا نمی پرسیچیست موجب چرا نمی پرسی
هوش مصنوعی: هیچکس از این مصیبت نمیپرسد که چه چیزی باعث شده و چرا هیچکس سوال نمیکند.
نیست پروای حال بنده تو راوز برای خدا نمی پرسی
هوش مصنوعی: تو به حال من هیچ توجهی نداری و از روی احترام به خداوند هم از من نمیپرسی.
وقت بیگانگان خوش است بسیکز من آشنا نمی پرسی
هوش مصنوعی: زمانی که دوستان و آشنایان دور هستند، برای من بهتر است؛ زیرا در این وقت هیچکس از حال من نمیپرسد.
همه جا بر تو راه می گیرمهرگزم هیچ جا نمی پرسی
هوش مصنوعی: همه جا برای تو تلاش میکنم و هرگز از کسی نمیپرسم.
پادشاهی کس از تو چون پرسدکه چرا از گدا نمی پرسی
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو بپرسد که چرا از گدا سوال نمیکنی، باید بدانی که این سوال بیمعناست.
به طفیل سگان بپرس از منگر از ایشان جدا نمی پرسی
هوش مصنوعی: اگر از من درباره سگها میپرسی، از خودشان بپرس، چون اگر از آنان جدا نمیشوی، نیازی به سوال کردن از من نیست.
حال جامی وفاست با سگ توحال اهل وفا نمی پرسی
هوش مصنوعی: در حال حاضر، تو با میگساری مشغولی و وفاداری را فراموش کردهای؛ حتی به حال کسانی که به وفا извест هستند نمیاندیشی.