شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شوق و longing خود برای دیدار محبوبش اشاره میکند. او از تاخیر محبوبش در آمدن گلایه میکند و میگوید که عمر و جان انسان زودگذرند و باید قدر لحظات را دانست. شاعر به احساس عمیق خود در مورد محبوب اشاره میکند و میگوید که اگرچه محبوب در ذهن او همیشه حضور دارد، اما جسمش دیر به او میرسد. در پایان، شاعر از درد و عشق خود میگوید و به حسرتی که از غیبت محبوب احساس میکند، اشاره میکند.
سوی بیمار خود ای جان جهان دیر آییخواهی از غم بکشی زودش ازان دیر آیی
هوش مصنوعی: ای جان جهان، به سوی محبوب بیمار خود دیر نرو، زیرا اگر به خاطر غم به سراغش نروی، او را زودتر از درد و رنجش نجات خواهی داد.
عمر بس زود رود جان چو رود دیرآیدچند چون عمر روی زود و چو جان دیر آیی
هوش مصنوعی: عمر به سرعت میگذرد، همانطور که آب از کنار ما میگذرد، اما روح دیرتر میآید. پس، چون عمر به سرعت میگذرد، و روح دیرتر میآید، باید از زمان استفاده کنیم.
هست در زاویه سینه خیال تو مقیمگرچه در دیده خونابه فشان دیر آیی
هوش مصنوعی: در گوشه قلبم همیشه یاد تو حضور دارد، اگرچه در چشمانم اشک و غمها جاری است و تو دیر میآیی.
مرکز دایره حسنی و خوبان جهانچشم بر راه تو لیکن به میان دیرآیی
هوش مصنوعی: خوبان و نیکان جهان به تو نیازمندند و از تو انتظار دارند، اما تو همیشه دیر به سراغ آنان میآیی.
آمدی زود ولی کام دلم دیر دهیزودرس میوه ای اما به دهان دیرآیی
هوش مصنوعی: تو به موقع آمدی، اما برای من خوشبختی را دیر به ارمغان میآوری. مانند میوهای که زود میرسد، اما طعمش دیر به کام مینشیند.
زود رفتی که نهان آیم ازان می ترسمکآشکارا بروی زود و نهان دیرآیی
هوش مصنوعی: زود میروی و من از اینکه مخفی شوم میترسم، چون ممکن است که تو به سرعت بروی و من بعداً به آرامی بیایم.
جامی از چنگ رسد زمزمه عشق چراگر نیی سنگ به فریاد و فغان دیرآیی
هوش مصنوعی: اگر صدای عشق به گوش میرسد، چرا تو که دیرآمدهای، سنگدلانه فریاد نمیکنی؟