شمارهٔ ۱۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و غمانگیز عاشقانه است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و خواستار حضور او در زندگیاش است. او صبح را به عنوان نمادی از روشنایی در زندگی میبیند و از دوری معشوق رنج میبرد. شاعر به دلدادگی و شیوههای نادرست در عشق اشاره دارد و احساس میکند که معشوقش او را رها کرده است. او از نبود معشوق و داغ جدایی مینالد و میگوید که جز او هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که آرزوها و مراد هر کس متفاوت است، اما برای او تنها آرزویش عشق معشوق است.
سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد راصبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را
هوش مصنوعی: اگر سر خود را از جیب بیرون آوری، صبحگاهان به تو نمایان میشود و تو باید از جمله «و ان یکاد» (که به معنای نزدیک به وقوع است) محافظت کنی.
زاده خاک این درم بر در دیگرم مرانداغ مفارقت منه بنده خانه زاد را
هوش مصنوعی: از خاک اینجا به دنیا آمدهام، مرا از در دیگر نران. نشان جدایی را بر دل بندهای که در خانه اینجا بوده، نگذار.
تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر توگریه به سیل خون دهد مردم این سواد را
هوش مصنوعی: تا زمانی که کسی نتواند به جای تو بگرید، مردم به خاطر این درد و رنج به شدت گریه خواهند کرد.
نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدلکن به سواد آن سیه تجربه المداد را
هوش مصنوعی: وقتی نامهای از معشوقی بیرحم برسد، قلم سیاه خاطرات تلخ را بر کاغذ میکشم.
داد ندادیاَم چو دین بردی و داد خواستموه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را
هوش مصنوعی: من چیزی را که خواستم به تو دادم، اما تو آن را نپذیرفتی. افسوس که راه انصاف و حق را ترک کردی و دست از آن کشیدی.
راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیمآه که درنیافتم دولت خیر باد را
هوش مصنوعی: تو راه سفر را پیش گرفتهای و ما از آن خبر نداریم. ای کاش میدانستم چه برکت و خیری در این سفر نهفته است.
هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهاننیست مراد غیر تو جامی نامراد را
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا به دنبال هدفی متفاوت است، اما برای من، هدفی جز تو وجود ندارد. حتی کسی که نامراد است، هدفش تویی.