شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر longing و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر در آن از عدم توجه به چیزهای دیگر و تنها تمرکز بر عشق و وصال معشوق سخن میگوید. او به وضوح میگوید که هر چه از عشق او میخواهد، تنها تداوم وصال و نزدیکی به اوست و هیچ چیز دیگری برایش ارزش ندارد. شاعر همچنین از احساسات خود، از جمله مستی و دلتنگی ناشی از عشق، صحبت میکند و حتی اگر با دشنام هم مواجه شود، این مشکلات برایش اهمیتی ندارند. در نهایت، به نوعی احساس فراق و بیقراری او نسبت به معشوق ابراز میشود.
جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مراگر کنی پروای من پروای کس نبود مرا
هوش مصنوعی: به جز آرزوی دیدار تو، هیچ چیز دیگری در دل من نیست. اگر تو به من توجه کنی، توجه هیچ کس دیگر برایم اهمیتی ندارد.
بسته جان احرام کوی توست و قالب محملشجز دل نالان درین محمل جرس نبود مرا
هوش مصنوعی: جان من، به مانند احرامی در مسیر تو قرار دارد و جز دل نگران من، هیچ چیزی در این مسیر همراه من نیست.
مست می گردم به دور لعل تو در شهر و کویهیچ ترس از شحنه و بیم از عسس نبود مرا
هوش مصنوعی: در دل شهر و کوچه به خاطر زیبایی تو پُر از شوق و شور میچرخم و هیچ نگرانی از نگهبانان و پلیس ندارم.
دست می خواهم به پایت سایم و مالم به رویبیش ازین چیزی ز لطفت ملتمس نبود مرا
هوش مصنوعی: میخواهم دستم را به پای تو بگذارم و با این کار روح و وجودم را به تو نزدیک کنم. هیچ چیزی بیشتر از لطفت و مهرت نیاز ندارم.
یک نفس می خواهم از لعل لبت در کار خویشلیک هرگز با تو حد این نفس نبود مرا
هوش مصنوعی: میخواهم یک لحظه از شیرینی لبهایت بهرهمند شوم، اما هیچگاه نمیتوانم با تو به اندازهی این لحظه خودم را محدود کنم.
بعد دیرم گر دهی دشنام حالی بس مکنزانکه صد چندین به هر دم از تو بس نبود مرا
هوش مصنوعی: اگر بعد از مدتی به من ناسزا بگویی، ناراحت نشو؛ چرا که در هر لحظه، من از تو چیزهای بیشتری شنیدهام که به اندازه کافی برایم بوده است.
گفته ای هر دم رسد از جامیم شعری به دستچون کنم زین خدمتی به دسترسی نبود مرا
هوش مصنوعی: گفتهای هر لحظه شعری از شراب به دست میآید، اما من نمیدانم چگونه از این خدمت استفاده کنم چون دسترسی به آن ندارم.