شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر به معشوقش صحبت میکند. شاعر با استفاده از نمادهای زیبایی شناختی، معشوق را به یوسف غایب تشبیه کرده و ابراز میکند که هر بار به یاد او میافتد، احساساتی چون شوق و رسیدن به او در دلش زنده میشود. او به زیباییهای معشوق، مانند گیسوان و عطرش اشاره میکند و از دشواریهای دوری و حسرت ناشی از آن میگوید. در نهایت، شاعری که همیشه خاطرات شیرین را در ذهن دارد، آرزو میکند که به آغوش معشوق بازگردد و از زخم دوری رها شود.
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویتکه هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
هوش مصنوعی: هر کس که کلام تو را بخواند، به خاطر زیبایی و معنویتی که در آن است، در برابر تو به سجده خواهد افتاد. خط نوشته تو به قدری زیبا و اثرگذار است که هر خوانندهای را به عبادت و خضوع وا میدارد.
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستانز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
هوش مصنوعی: تو همان یوسف محبوبی که از من دور است، و هر وقت در باغ به بوی گلها میزنم، عطر حضورت را احساس میکنم.
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرمز آب دیده جویی و نشانم بر لب جویت
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر دیدن تصویری از تو در خیال خود، اشکهایم را جمع میکنم و نشانهای از لبت را بر لب خود میگذارم.
نیارد شانه کردن گیسویت را دست مشاطهز بس دلها که می بیند گره در هر خم مویت
هوش مصنوعی: مشاطه (آرایشگر) از بس که دلهای زیادی را میبیند که در هر حلقه از موی تو گرهای وجود دارد، دیگر نمیتواند شانه زدن موهای تو را تحمل کند.
رقیب تو درخت خار و تو شاخ گلی یا ربدرین بستان کند دست اجل زودش ز پهلویت
هوش مصنوعی: رقیبت مانند درخت خاری است و تو شاخ گلی. خداوند میداند که در این باغ، دردسر به زودی از کنار تو میگذرد.
خوش آن شبها که هم من هم تو را خواب آید از مستیتو سر بر بالش راحت نهی من سر به زانویت
هوش مصنوعی: شبهایی که هر دوی ما خواب ببریم، خیلی زیباست. تو از مستی سرت را روی بالش راحت بگذاری و من هم سرم را بر زانوی تو بگذارم.
مران از کوی خود همچون سگ بیگانه جامی راکه دارد آشنایی قدیمی با سگ کویت
هوش مصنوعی: هرگز از محلهات مثل یک سگ بیگانه دور نشو، زیرا جامی که در دست داری، با یاد و خاطرهای قدیمی از سگ محلهات همراه است.