شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان دشواریهای عقل و دل پرداخته و نشان میدهد که عقل نمیتواند احساسات و عشق را از دل انسان بیرون کند. درواقع، هرچه عقل به مصلحت میاندیشد، عشق و احساسات عمیقتر از آنند که با استدلالهای منطقی قابل حذف شوند. شاعر با تصاویری از عشق، زهد و نابسامانیها، به تناقضهای موجود در درک انسان اشاره میکند و نهایتاً به این نتیجه میرسد که زیباییها و عمقهای عشق در دل انسان جاودانهاند و قابل حذف نیستند. در پایان، اشاره به گوهر درون و نیاز به فهم عمیقتر زندگی دارد.
شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیستناموافق هرچه هست از خانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند دیوانگی را از دل بیرون کند و هر چیزی که با آن سازگار نیست، باید از خانه دل برود.
هرچه شد در دل گره از مصلحت بینی عقلاز درون با نعره مستانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دل انسان به خاطر مصلحت و عقل ایجاد شده باشد، باید با صدای بلند و شگفتانگیز از درون بیرون بیاید.
گر کند مشاطه مویی بر تو کج از دست اوشانه نی نی دست او از شانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: اگر آرایشگر مویی بر سر تو کج کند، تقصیر او نیست؛ چون دست او به شانهات مربوط نمیشود.
چون شماری عشق ورزان را دم از زاهد مزناز حساب آشنا بیگانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: اگر عاشقانی را بشماری، دیگر از پارسایی صحبت نکن. چرا که این عشق، حساب و کتاب ندارد و نمیتوان دوستان واقعی را از بیگانگان جدا کرد.
دل ز حرف عشق پر، افسون عقل از وی بشویاز جوار مصحف این افسانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: دل را از سخن عشق پر کن و افسون عقل را از آن دور کن، زیرا این داستان را باید از کنار قرآن بیرون آورد.
بزمگاه دردنوشان را سفالین کوزه بسکاسه کاشی ازین کاشانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: در میخانهای که پر از نوشیدنیهای لذتبخش است، سفالین کوزهها به اندازه کافی وجود دارد، اما از این خانه میتوان کاسههای کاشی زیبایی را برای پذیرایی خارج کرد.
نظم جامی گوهر آمد فکرت صافی صدفزین صدف آن گوهر یکدانه بیرون کردنیست
هوش مصنوعی: نظم جامی مانند گوهری است که با فکر و اندیشهای خالص به دست آمده است. از این صدف خالص، آن گوهری که ارزشمند و منحصر به فرد است، باید بیرون کشیده شود.