شمارهٔ ۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و longing خود برای معشوقش سخن میگوید. او زندگی خود را تحت تأثیر شوق و درد ناشی از دوری از محبوبش توصیف میکند. شاعر با وجود رنج و دشواریهایی که تحمل میکند، همچنان به عشق و خدمت به معشوق ادامه میدهد. او به تضاد بین شکوه و ذلت اشاره میکند و از اینکه بدون محبوبش زندگی کردن برایش دشوار است، ابراز ناامیدی میکند. در نهایت، او تأکید میکند که تنها برای محبوبش و با یاد او خواهد زیست و بیاو زندگیاش بیمعناست.
تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیستبا دل سوخته و دیده تر خواهم زیست
هوش مصنوعی: مدت زیادی را نمیتوانم با اشتیاق و آرزوی لبهای تو زندگی کنم، در حالی که دلام سوخته و چشمانم پر از اشک است.
تاج عزت به سرم خاک مذلت شده استچند دور از در تو خاک به سر خواهم زیست
هوش مصنوعی: به سرم مایههای افتخار گذاشتهام، اما حالا در عزا و خفت به سر میبرم. چندین بار از درگاه تو دور افتادهام و در این حال میخواهم با خاک زندگی کنم.
گرچه صد بار چو مورم سپری زیر قدمدر ره خدمت تو بسته کمر خواهم زیست
هوش مصنوعی: هرچند که مانند مور، بارها زیر پای تو میروم و در راه خدمت به تو زحمت میکشم، اما هنوز هم خواهم زیست.
بس که زد شعله ام امشب رگ جان بی تو چو شمعروشنم نیست که تا وقت سحر خواهم زیست
هوش مصنوعی: امشب به قدری احساس آتش و شدت غم دارم که بدون تو مانند شمعی روشن هستم، اما نمیدانم تا صبح چقدر میتوانم دوام بیاورم.
جان ز تن رفت و خیال تو به جایش بنشستبه تو خواهم پس ازین زیست اگر خواهم زیست
هوش مصنوعی: وقتی جانم از بدنم جدا شد، فقط یاد تو در ذهنم باقی ماند. اگر بخواهم زندگی کنم، تنها به خاطر تو زندگی میکنم.
زیستن با تو چو از دست رقیبان نتوانبعد ازین بی تو به پیغام و خبر خواهم زیست
هوش مصنوعی: زندگی کردن با تو برایم ممکن نیست، پس از این نمیتوانم بدون تو تنها به پیام و خبر بسنده کنم.
می روی شاد که جامی به غم ما خوش زیبی تو پیداست که من چند دگر خواهم زیست
هوش مصنوعی: تو با خوشحالی میروی و بیتوجه به غم ما، اما برای من روشن است که بدون تو نمیتوانم زندگی کنم و نمیدانم چه چارهای دارم.