شمارهٔ ۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شوق و لذت حاصله از عشق و وصال معشوق سخن میگوید. او میگوید که مجلسشان با وجود معشوق روشن و شاداب است. همچنین به فرسودگی خود اشاره میکند و بیان میکند که تنها درمان درد عشق، وصال یار است و هیچ طبیبی نمیتواند بیماری عشق را درمان کند. شاعر از ناامیدی از دنیا و خواستههای مادی سخن میگوید و تأکید میکند که در برابر محبت یار، دیگر هیچ چیز مهم نیست. در نهایت، او به صبر و انتظار برای وصال عشق توصیه میکند و بر این باور است که شخص فخرفروش و مغرور نیازی به درخواست یا چیزی از دیگران ندارد.
آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواجروشن به اوست مجلس ما اطفواالسراج
هوش مصنوعی: آن ماهی که امشب خوشیها و لذتهای ما از او ناشی میشود، موجب روشنی و شادابی مجلس ماست.
فرسوده استخوان من از خاک پاش پرباشد به چشم اهل نظر سرمه دان عاج
هوش مصنوعی: تن من از خاک و زمین فرسوده شده است، اما در نظر اهل علم و بینش، بر تمام آن خاکها، مانند سرمهای از عاج میدرخشد.
روح الله ار طبیب شودجز به وصل یاربیمار عشق را نتواند کسی علاج
هوش مصنوعی: اگر روح الله پزشک شود، هیچ کس نمیتواند بیمار عشق را درمان کند، مگر اینکه به وصال یار برسد.
نتوان ره اجل به حیل بست بر کسیکش زخم تیغ عشق کند رخنه در مزاج
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند با تدبیر و ترفند، راه مرگ را بر دیگری ببندد، زیرا وقتی عشق به دل کسی زخم میزند، آن زخم نمیتواند به سادگی درمان شود و بر زندگیاش تأثیر میگذارد.
طاعت مجو ز من چو دل و دین ز دست رفتچون ده خراب شد نکشد محنت خراج
هوش مصنوعی: از من خواسته میشود که چیزی از فرمانبرداری نخواهی، چون دل و ایمانم را از دست دادهام. وقتی ده ویران شد، دیگر نمیتوان درد و رنج مالیات را تحمل کرد.
بر خاک آستان تو سنگ جفا به سردارم فراغت از هوس تخت و میل تاج
هوش مصنوعی: من بر زمین درگاه تو با زحمت و ناراحتی سر میزنم و دیگر به دنبال آرزوهایی مانند تخت و تاج نیستم.
جامی چو یار وعده کند صبر پیش گیرطبع کریم را به تقاضا چه احتیاج
هوش مصنوعی: وقتی که دوست وعدهای به تو میدهد، باید صبر کنی. طبیعت بلندمرتبه و خوب را نمیتوان با درخواست و خواهش تحت فشار گذاشت.