شمارهٔ ۷۹
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و اندوه عمیق شاعر میپردازد. شاعر از بیرنگی و بیاحساسی خود در عشق سخن میگوید و میگوید که در کنار معشوق هیچ چیز برایش ارزش ندارد. او به پایینتر از منازل عاشقانه اشاره میکند و از بیصداقتی و بیمحبتی دیگران گله میکند. در نهایت، اشاره به این دارد که حتی زیباییهای ظاهری معشوقش چیزی جز فریب نیست و در وجود او چیزی جز درد و رنج وجود ندارد.
ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،ندارم رنگ جز خون جگر هیچ
هوش مصنوعی: من از زیبایی تو هیچ چیز جز خون دل را ندارم و هیچ رنگ و روی دیگری به جز این نمیبینم.
به گرد آن میان گشتم کمرواربسی، وز وی ندیدم جز کمر هیچ
هوش مصنوعی: در آن مکان گرد او چرخیدم با نگرانی و شرم زیاد، و از او جز کمرش چیزی ندیدم.
دهانت نیست جز هیچ و میان نیزوز ایشان کار عاشق هیچ بر هیچ
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی بیانگر این است که حرفهای میانه یا گفتگوهای معمولی در واقع بیمعنا هستند و هیچ تأثیری بر عشق و احساسات ندارند. به نوعی به عدم اهمیت و بیمحتوایی صحبتها اشاره میکند.
چو خوشخاطر نشینی با رقیباننباشد عاشقان را زین بتر هیچ
هوش مصنوعی: وقتی که با رقیبان به خوبی و خوشدلی بنشینی، برای عاشقان هیچ چیز بدتر از این نیست.
چو آرم تحفهٔ جان پیش چشمتنماید مختصر، وان مختصر هیچ
هوش مصنوعی: وقتی هدیهی جانم را به تو تقدیم میکنم، ممکن است به نظر کوچک بیاید، اما آن کوچکبودن هیچ ارزشی ندارد.
نبینی آب چشم و روی زردمنباشد پیش شاهان سیم و زر هیچ
هوش مصنوعی: نگاهی به حال و روز من نکن، حتی اگر از غم و اندوه میبارم و رنگم پریده است، چرا که در نزد پادشاهان طلا و نقره هیچ ارزشی ندارم.
لب لعل و دهانْ هیچ است و جامیهمین لعل لبت خواهد، دگر هیچ
هوش مصنوعی: لبهای قرمز و دهان هیچ اهمیتی ندارند و تنها چیزی که من میخواهم، همان لعل لب توست، و بیشتر از این هیچ چیز برایم مهم نیست.