شمارهٔ ۹۴
هوش مصنوعی: غزل بیان عشق و longing به محبوب است. شاعر از وزش باد و بویی که به سوی محبوب میآید، خوشحال است و به زیباییهای او اشاره میکند. او دلش را حلقه عشاق میداند و در انتظار است که کمان عشق محبوب او را تحت تاثیر قرار دهد. شاعر به محبوبش میگوید که از او دور نشود، زیرا ترس دارد که ذات او نیز دلبستهاش شود. در انتها، امیدی که داشت از خان و مان خود، به خاطر عشقش به محبوب از بین رفته است.
خوشا بادی که ره سوی تو گیردچو بر تو بگذرد بوی تو گیرد
هوش مصنوعی: چه خوشحال است نسیمی که به سوی تو میآید؛ وقتی از کنارت عبور کند، عطر تو را با خود میبرد.
چو با روی تو گل گردد معارضبنفشه جانب روی توگیرد
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو با گلها رقابت میکند، بنفشه نیز به سمت زیبایی تو متمایل میشود.
فتد صد رخنه ام در قبله جانبه هر چینی که ابروی تو گیرد
هوش مصنوعی: در دل من به خاطر ابروی تو هر روز هزاران زخم و رنج به وجود میآید.
دلم سرحلقه عشاق گرددچو جا در حلقه موی تو گیرد
هوش مصنوعی: دلم میخواهد که در میان عاشقان قرار بگیرد، وقتی که محفل تو را در بر میگیرد و در حلقه موی تو جایی پیدا کند.
کمانت را نیارد کس کشیدنمگر قوت ز بازوی تو گیرد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند کمان تو را بکشد، مگر اینکه از قدرت بازوی تو استفاده کند.
دلم را باز ده ای سست پیمانکه ترسم پیش تو خوی تو گیرد
هوش مصنوعی: به من بازگردان دل را ای کسی که در قول و قرار خود ناپایدار هستی، چرا که میترسم پیش تو، صفت و خوی تو بر دلم تأثیر بگذارد.
امید از خان و مان برداشت جامیکه خانه بر سر کوی تو گیرد
هوش مصنوعی: امید از خانه و کاشانه خود بربسته است، چون جامی که در آن جایی برای تو یافته باشد.