شمارهٔ ۱۲۰
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عاشقان و زاهدان در میخانه و عشق میپردازد. صبح زود، عاشقان به سمت میخانه رفته و با یاد لب محبوبشان بر دست پیمانه بوسه میزنند. زاهدان نیز با سبحه در دست، به آن بزم میروند، اما صدای نعرههای مستانه در صومعهها به گوش میرسد. شعر اشاره میکند که حتی اگر عشق به شاهان نرسد، باز هم از این عشق در ویرانهها خبری خواهد بود. همچنین به عمق احوال پریشانی عاشقان و شادمانی ناشی از نوشیدنیهای خاص اشاره میکند و در نهایت به این نکته میرسد که همه این ماجراها در نهایت خواب و افسانهای بیش نیستند.
صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدندبوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند
هوش مصنوعی: در صبح زود، کسانی که در درد و رنج بودند، به سمت میخانه رفتند و به یاد لبهای تو، بوسهای بر لب پیمانه شراب زدند.
زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدندرقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند
هوش مصنوعی: بندگان زاهد با تسبیح به سوی آن مجلس پرنور رفتند، همانطور که اگر تسبیحی را به هزار دانه بشماریم، در اینجا نیز نقل و حدیثی به تعداد زیاد بیان شد.
صوفیان را دهن از ورد سحر بربستندبس که بر صومعه ها نعره مستانه زدند
هوش مصنوعی: صوفیان به خاطر ناله و فریادهای شادمانهاشان در خانقاهها، از گفتن ذکر و دعای خود باز ماندهاند.
بود مرغان اولی اجنحه را روی به عشقلیکن آن شعله به بال و پر پروانه زدند
هوش مصنوعی: پرندگان اولیه با عشق به پرواز درآوری، اما آن شعلهای که به بال و پر پروانه میزند، باعث آسیب آنها میشود.
گر به شاهان نرسد نقد محبت چه عجبعلم دولت این گنج به ویرانه زدند
هوش مصنوعی: اگر محبت و عشق به شاهان و قدرتمندان نرسد، چه تعجبی دارد اگر علم و دانش در حکومت، این گنج ارزشمند را در ویرانهها و نابودی قرار دادهاند.
آشنا را کف راحت که نهادند به دلدست رد بود که بر سینه بیگانه زدند
هوش مصنوعی: کسی که به قلبش راحتی و آرامش بخشیدهاند، از او انتظار ندارند که به راحتی به دیگری که ناآشناست محبت کند. این نشان میدهد که محبت و آرامش واقعی باید میان آشنایان و نزدیکان برقرار باشد.
شرح احوال پریشانی ما ریخت فروچون سر زلف پریشان تو را شانه زدند
هوش مصنوعی: حال و روز پریشانی ما مانند موهایی در هم ریخته است که وقتی شانه میزنند، به نظم در میآید.
ساغر داد بر ارباب خرد پیمودندسنگ بیداد به جام من دیوانه زدند
هوش مصنوعی: کاسه شراب را به دست صاحبنظران دادند و آنها راه پرپیچوخمی را در برابر من پیش گرفتند و به خاطر دیوانگیام به من مشدد دیوانگی و ظلم را چشاندند.
جامیا گوش فروبند ز افسانه دهرکه همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند
هوش مصنوعی: ای جام، به داستانهای دنیا گوش نده! زیرا همه این داستانها خواب و خیالند و فقط برای فریب و فریبندگی ساخته شدهاند.