شمارهٔ ۱۲۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او به شدت به معشوق خود وابسته است و میگوید که حتی با وجود درد و جراحتهایی که از عشق میخورد، باز هم در دلش خاطرهای از معشوق باقی میماند. او خود را شبیه گلی در بهار میداند که با وجود زخمهای زیاد، همچنان به لبخند و سرزندگی ادامه میدهد. شاعر به زیبایی و آتش عشق اشاره میکند و میگوید که آرزوها و اشتیاق او را به سمت معشوق میکشد، حتی اگر درد و رنجی در پی داشته باشد. در نهایت، شاعر سوال میکند که تا کی باید این آرزوها و آلام را تحمل کند.
آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زندکشته آنم که چون مه خیمه بر خاکم زند
هوش مصنوعی: آن کسی که با محبتش دل مرا پاره پاره میکند، من آنی هستم که مانند ماه، زیر خیمهای دراز بر زمین میافتم و از عشق او کشته میشوم.
شویم از خون جگر گر صد رقم هر دم قلمجز خیال خط او بر لوح ادراکم زند
هوش مصنوعی: اگرچه هر لحظه از غم و درد دل جگر خود میسوزم و خون میریزم، اما فقط خیال نوشتن نام او بر صفحه ذهنم باقی میماند.
گرچه باغی ام خزان دیده، شوم رشک بهارابر لطفش گر نمی بر خار و خاشاکم زند
هوش مصنوعی: اگرچه من در پاییز هستم و خیلی از زیباییهایم را از دست دادهام، اما اگر لطف و محبت او به من نرسد، در مقابلم به خاطر خار و علفهای بیارزش حسرت بهار را نمیخورم.
جز هوس نبود حجاب راه گو از برق عشقلمعه ای کآتش درین جان هوسناکم زند
هوش مصنوعی: تنها آرزو نبود که مانع راه من شود؛ بگو از روشنایی عشق که آتشی در این جان پر از آرزوها میافروزد.
زان بهار لطف خواهم بود لبخندان چو گلگرچه صد چاک از جفا در دامن پاکم زند
هوش مصنوعی: برای فصل تازهای که پر از محبت است، میخواهم با لبخندی شبیه گل حضور داشته باشم، هرچند که جراحات و زخمهای زیادی از بدرفتاریها بر دامن پاک من وجود دارد.
گر اجل بیند که چون می میرم از یک زخم زودبوسه ها بر خنجر بدخوی بی باکم زند
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت ببیند که من چگونه از یک زخم میمیرم، بیپروا بر آن خنجر بدذات بوسهها میزند.
گفتم از جامی چه جرم آمد کزو پیچی عنانگفت دست آرزو تا کی به فتراکم زند
هوش مصنوعی: گفتم چه خطایی در این شراب وجود دارد که اینقدر مرا به خود جذب میکند. او پاسخ داد: همچنان که آرزوها مرا به سمت تو میکشند، تا چه زمانی باید به این حالت انتظار بکشیم؟