شمارهٔ ۱۳۸
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی احساسات عمیق عاشقانه و درد و حسرت ناشی از جدایی است. شاعر میگوید که دوستش (خدنگ) نباید به خاک بیفتد و دلش را به تیر صیاد نسپارند. او از تاثیر تیر عشق و غمهای عاشقانه میگوید و همچنین به ارزشunik خود اشاره میکند که مانند درشتی یک گوهر در صدف است. شاعر میخواهد روابط عاشقانهاش همیشه سرسبز و شاداب باشد و از افتادن سایه محبوبش بر خاکهای بیثمر ابراز نگرانی میکند. در نهایت، او به زهر جدایی و عذاب آن اشاره میکند و از خطرات و عواقب ناشی از دوری صحبت میکند.
حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتدچشم دارد که بر این سینه صد چاک افتد
هوش مصنوعی: ای کاش تیر نگاه تو بر زمین نیفتد، زیرا چشمان تو توانایی دارند که بر این دل زخمخورده صد جور زحمت و درد بیفکنند.
دوز چاک دلم از تیرگه صیاد مبادکه تو را زآتش آن شعله به فتراک افتد
هوش مصنوعی: نذار دردی که در دل من هست از تیر و ترکش شکارچی به تو آسیب برسونه که ممکنه تو هم به آتش اون شعله گرفتار بشی.
تیرت آمد به هدف من ز هدف مدور هننزغصه به حصه عاشق که نه چالاک افتد
هوش مصنوعی: تیرت به هدف من برخورد کرد، در حالی که هدفم دایرهای بود. حالا غم و اندوهی که بر دل عاشق نشسته، به سراغم آمده است، چون عاشق نمیتواند به سرعت حرکت کند.
مثل تو زیر فلک چون طلبم چون دانمکین صدف را نه چو تو یک گهر پاک افتد
هوش مصنوعی: به دنبال کسی مثل تو زیر آسمان میگردم، اما نمیدانم که این صدف تنها یک گوهر ناب مانند تو را در دل دارد.
همچو می می خوریم خون و نمی داری باککس مبادا که حریف چو تو بی باک افتد
هوش مصنوعی: ما همچون می، از درد و رنج خود مینوشیم و نگران هیچ کس نیستیم تا مبادا کسی از دوستان بیپروا به ما بپیوندد.
بر سر سبزه و گل گشت چمن کن که مبادسایه سرو قدت بر خس و خاشاک افتد
هوش مصنوعی: بر روی سبزه و گل، چمن بساز و بپرور، تا سایه قد بلند تو بر روی علفهای بیارزش نیفتد.
جامی از زهر جداییت فتاده به هلاکوای جان وی اگر کار به تریاک افتد
هوش مصنوعی: جامی از زهر جدایی تو به هلاکت افتاده و وای بر حال من که اگر به تریاک هم احتیاج پیدا کنم، به زودی به فنا میروم.