شمارهٔ ۱۴۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره امید و آرزوهای شاعر است. شاعر از اوضاع و احوال خود سخن میگوید و آرزو میکند که اگر لباسش از تن رها شود، مشکلاتش نیز حل خواهد شد. با ديدن چهره معشوق، روزگارش متحول میشود و مشکلاتش ممکن است برطرف شود. همچنین بیان میکند که در غم و اندوهش از بییار بودن رنج میبرد و امیدوار است که وزش بادی از سمت معشوق، مشکلاتش را حل کند. شاعر به تاثیر معشوق بر دلش اشاره میکند و میگوید که درد و رنج او ناشی از تأثیرات معشوق است. در نهایت، او در انتظار و طلبی است که امید دارد روزی درهای خوشبختی به روی او باز شود.
از تنت گر قبا گشاده شودگره از کار ما گشاده شود
هوش مصنوعی: اگر لباس تو از تن بگشاید، مشکلات و سختیهای ما هم حل خواهد شد.
صبح دولت دمد چو از رویتسر زلف دو تا گشاده شود
هوش مصنوعی: هنگامی که صبح میرسد و نور خورشید میتابد، گویی که دو دسته از موهایت باز میشود.
در غمخانه ام ز بی یاریاز صبا بسته یا گشاده شود
هوش مصنوعی: در محفل غم و اندوه من، با نداشتن یاری از نسیم صبح، آیا درب این غمخانه بسته خواهد ماند یا باز خواهد شد؟
چون تو مژگان به هم زنی بر دلتیرهای بلاگشاده شود
هوش مصنوعی: وقتی که تو مژگان خود را به هم میزنی، تیرهای بلا به سمت دل من رها میشود.
ز ابروی توست هر خدنگ بلاکز کمان قضا گشاده شود
هوش مصنوعی: هر فتنه و مصیبتی که به سر میآید، ناشی از زیبایی و جذبه ابرویت است که از کمان تقدیر پرتاب میشود.
هر شب از دست تو به سوی فلکدستهای دعا گشاده شود
هوش مصنوعی: هر شب به یاد تو دستهای دعا به سمت آسمان دراز میشود.
جامیا بر در طلب بنشینکآخر این در تو را گشاده شود
هوش مصنوعی: به لب در بنشین و در انتظار بمان، چرا که در نهایت، این در روزی به روی تو باز خواهد شد.