شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به دو عمل متضاد اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که اگر میخواهد به او آسیب بزند، با شمشیر محبت او را بزند یا اگر رحمت دارد، نگاهی مهربان به او بیندازد. او در حسرت لبان معشوق، تشنه و خاکستری شده و خواهان نوشیدن عشق اوست. شاعر همچنین خود را مانند سگی در کنار معشوق میبیند که در انتظار شانس شکار است. در ادامه، او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که زیبایی او باعث حسرتش شده است. شاعر از معشوق میخواهد که درباره عشق حرف بزند و به خردمندان آگاه کند. در نهایت، او از مشقت افراد فرهیخته در تحمل درد و رنج سخن میگوید و به سرنوشتی که قضا و قدر برای او رقم زده، اشاره میکند.
یا به شمشیر جفا در جگرم چاک اندازیا به رحمت نظری بر من غمناک انداز
هوش مصنوعی: یا با ظلم و ستم، به من آسیب برسان و زخم عمیقی بر دل من بزن، یا اینکه با نگاه محبتآمیزت بر من غمگین، رحم کن و حال مرا تغییر بده.
تشنه لب خاک شدم در هوس لعل لبتساغر می بکش و جرعه بر این خاک انداز
هوش مصنوعی: من برای لبی که رنگین و شاداب است، جانم را در دنیای خاکی و تشنهای فدای آن میکنم. بیا و با لیوانی از می، یک جرعه بر این خاک بیفشان تا از تشنگی رها شوم.
سگ طوق توام آن دم که کنی عزم شکارطوق در گردنم از حلقه فتراک انداز
هوش مصنوعی: من همچون سگی هستم که در خدمت توام، و زمانی که بخواهی به شکار بروی، طوقی که به گردنم است را از حلقه خود رها کن.
رخ فروزان به تماشای گل و لاله خرامآتش از رشک به مشتی خس و خاشاک انداز
هوش مصنوعی: چهرهی درخشان او را که به تماشای گلها و لالهها میرود، با حسرتی آتشین به خاطر زیباییاش، با کمی خاک و خار میسوزاند.
بگشا لب به حدیثی و خردمندان راسری از غیب در آیینه ادراک انداز
هوش مصنوعی: لب به سخن بگشای و داستانی بگو، تا خردمندان بتوانند حقیقتی از عالم غیب را در آینه ذهن خود ببینند.
چند صاحبنظران درد غم و درد کشندای قضا سنگ به خمخانه افلاک انداز
هوش مصنوعی: برخی اهل نظر و دانش، از غم و اندوه رنج میبرند. ای سرنوشت، چرا سنگی به خمخانهها و آسمانها بیفکنی؟
جامی از عشق چه نالی که تو را گفت که دلدر کف سنگدلی سرکش و بی باک انداز
هوش مصنوعی: از عشق خود چه شکایتی داری، وقتی که دلخوشیات را در دست کسی بیرحم و بیپروا قرار دادهای؟