شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و محبوبیت معشوق اشاره میکند و بر این باور است که زیبایی او هرگز کاهش نمییابد و همیشه برتر از دیگران خواهد بود. او همچنین به اثرات منفی غم معشوق بر دلش و آسیبهایی که از زلف او میبیند، اشاره میکند. شاعر معتقد است که هرگز عهد و محبت میان آنها دگرگون نخواهد شد و این پیوند همیشگی خواهد بود. در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق و وفاداری است که در برابر زیبایی و جذابیت معشوق احساس میشود.
در لطف بود گل ز تو افزون نه و هرگزیا سرو چو بالای تو موزون نه و هرگز
هوش مصنوعی: در زیبایی و محبت، گل هیچگاه به پای تو نمیرسد و هرگز نمیتواند مانند سرو، به زیبایی و تناسبی که تو داری، نائل شود.
گردد خجل از روی تو خورشید فلک روزشب با تو برآید مه گردون نه و هرگز
هوش مصنوعی: خورشید آسمان از زیبایی تو خجالت میکشد و شب تا صبح به خاطر وجود تو روشنایی و درخشندگی خود را فراموش میکند. ماه نیز هرگز نمیتواند با تو رقابت کند.
سر در خم زلف تو بود خلق جهان راباشد کس ازین سلسله بیرون نه و هرگز
هوش مصنوعی: همه موجودات دنیا در جاذبه زلفهای تو گرفتارند و هیچکس نمیتواند از این ارتباط آزاد باشد. این وضعیت همیشگی است.
خونریز مرا کن به غم خویش حوالهتیغت سزد آلوده بدین خون نه و هرگز
هوش مصنوعی: به من خیانت کن و با بیرحمی خود، من را به درد و رنجی که به خاطر تو احساس میکنم، محکوم کن. شایسته است که تیغ تو به خون من آغشته شود، اما هرگز این کار را نکن.
فردا که فتد کار به میزان عدالتچربد ز غم من غم مجنون نه و هرگز
هوش مصنوعی: در آینده که روز حساب و عدالت فرابرسد، غم من که شبیه غم مجنون است، هرگز نخواهد بود.
دارم به دل از مار سر زلف تو زخمیبهتر شود این زخم به افسون نه و هرگز
هوش مصنوعی: زخمی که از زیبایی و زلف تو به دل من نشسته، بهتر خواهد شد و این زخم را نمیتوان با جادو و افسون درمان کرد.
عهد تو و جامی ز ازل تا ابد آمدهرگز شود این عهد دگرگون نه و هرگز
هوش مصنوعی: عهد و پیمانی که تو با من بستهای از آغاز جهان تا همیشه پابرجاست و هرگز تغییر نخواهد کرد.