شمارهٔ ۱۸۲
هوش مصنوعی: این شعر ناظر به احوال درونی شاعر پس از جدایی از معشوق است. او احساس ناراحتی و تنهایی میکند و از حالاتی که در اثر جدایی برایش به وجود آمده، سخن میگوید. شاعر از خجالت و رنجی که در غیاب معشوق دارد میگوید و به نوعی درگیر تناقضات عشق و عرفان است. او به جستجوی حقیقت و هدایت در دنیای عشق و زیباییهای آن میپردازد و در نهایت به زیبایی و شیرینی عشق اشاره میکند، طوری که آن را به شیرینی سخنان طوطی تعبیر میکند. در مجموع، شعر حاوی عواطف عمیق و جستجوی معانی عشق و جدایی است.
منم امروز و حالتی که مپرسوز وداعت ملالتی که مپرس
هوش مصنوعی: من حالا در وضعی هستم که نیازی به پرسش دربارهاش نیست و از جدایی و دوری تو احساس غم و ناراحتی میکنم که بهتر است دربارهاش صحبت نکنیم.
رفتی و بی تو جان نرفت از تندارم از تو خجالتی که مپرس
هوش مصنوعی: تو رفتهای و هنوز جانم از تنم جدا نشده است، اما از تو شرمندهام و بهتر است که این موضوع را نپرسید.
مانده ز انکار عشق توست فقیهدر حجاب جهالتی که مپرس
هوش مصنوعی: فقیه به خاطر انکار عشق تو در حالتی از نادانی باقی مانده است و بهتر است از او در این مورد سوال نکنید.
مرغ تیر تو کرده نامه به پردر هلاکم رسالتی که مپرس
هوش مصنوعی: پرندهای که تیر تو به او اصابت کرده، نامهای به پرش نوشته و من در حال نابودیام. پیام آن را نپرس.
بس هدایت طلب که از زلفترفته راه ظلالتی که مپرس
هوش مصنوعی: بیشمار افرادی که به دنبال راهنمایی هستند، به خاطر جمال تو از راه راست منحرف شدهاند و بهتر است از آنها نپرسید.
بهر آیینگیت صوفی شهرداده دل را صقالتی که مپرس
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییهای تو، صوفی شهر دل را طوری پالوده کرده که حتی نپرسیدنی است.
شد چو طوطی ز شکرت جامیمرغ شیرین مقالتی که مپرس
هوش مصنوعی: وقتی که طوطی از شکر شیرین مست شد، دیگر نیازی به پرسیدن سخنانش نیست.