شمارهٔ ۱۸۳
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از زیباییها و ویژگیهای معشوق سخن میگوید. او به دیگران میگوید که اگرچه سعی میکنند درباره دلبرش بپرسند، اما نمیتوانند جزئیات این عشق را درک کنند. معشوق او وجودی دلانگیز و باوقار است که دل شاعر را تسخیر کرده و او از درد و غم حسرت به یاد او رنج میبرد. شاعر از اشتیاق و امیدی که در دل دارد سخن میگوید و میگوید که معشوقش به گونهای خاص از زیبایی و جذابیت برخوردار است که نمیتوان دربارهاش کلامی گفت.
دل سپردم به دلبری که مپرسسرو قدی سمنبری که مپرس
هوش مصنوعی: دل را به محبت کسی سپردم که زیباییاش را نمیتوان توصیف کرد. او رزمی و قد بلندی دارد که از توصیف فراتر است.
با رقیبان همه وفا و کرمبا اسیران ستمگری که مپرس
هوش مصنوعی: با کسانی که با من رقابت دارند، همواره وفادار و مهربان هستم؛ اما دربارهی کسانی که زیر ستم قرار دارند، پرس و جو نکن.
مردم چشمم از خیال لبششد توانگر به گوهری که مپرس
هوش مصنوعی: چشم من به یاد لبان او پر از ثروت و نعمت شده است، به گونهای که حرفی از گوهری که معلوم نیست، نزن.
میرسد دم به دم ز غمزهٔ اوبر دلم زخم نشتری که مپرس
هوش مصنوعی: هر لحظه که به او نگاه میکنم، غمزهاش مثل زخم عمیقی بر دلم میزند؛ پس نپرس چگونه احساس میکنم.
طوطی تلخ کامم از غم هجرآرزومند شکری که مپرس
هوش مصنوعی: طوطیای که در دل من غم جدایی را دارد و شیرینی زندگیاش را از دست داده، از کسی نمیخواهد که از حالش بپرسد.
ای که پرسی ز قبله نظرمطلعت ماه منظری که مپرس
هوش مصنوعی: ای کسی که از من در مورد قبله و سمت نظر میپرسی، زیبایی و چهرهام را از تو نمیپرسم.
او به خوبی سمر شد از جامیجامی از وی سخنوری که مپرس
هوش مصنوعی: او به قدری زیبا و دلنشین شده است که اگر کسی بخواهد از او صحبت کند، نباید از او بپرسد.