شمارهٔ ۲۰۳
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حسرت و ناکامی شاعر در عشق است. شاعر به سرعت گذر عمر و فرصتهایی که از دست رفته است، اشاره میکند و از حالتی ناامیدانه صحبت میکند که به دلیل عشق و آرزوی وصال معشوق به دست آمده. او به زیبایی و جذابیت لب معشوق اشاره کرده و حسرت میخورد که نتوانسته نزدیک او باشد. شاعر احساس میکند که به خاطر معشوق خود دچار مشکلات و دردهای زیادی شده و از نظارهی او، خود را نیمهجان احساس میکند. در نهایت، او به بیپناهیاش در این عشق و عدم توجه معشوق اشاره دارد و از زوال زیبایی و غیرت عشق خود ابراز ناامیدی میکند.
عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغتند بگذشت و ز حالم نظری داشت دریغ
هوش مصنوعی: عمرهای زیادی را صرف انتظار کردم، اما افسوس که زمان به سرعت گذشت و فقط نگاهی به حال و روز من انداخت. افسوس که این لحظات سریع سپری شدند.
می پرد روح به امید لب بام ویموه که بخت از تن من بال و پری داشت دریغ
هوش مصنوعی: روح من با امید به لب بام میپرد و افسوس که بخت و اقبال از وجود من پر و بالی داشت که دیگر نمیتوانم از آن استفاده کنم.
من به وصف لب او طوطی شکرشکنمنه کرم بود که از من شکری داشت دریغ
هوش مصنوعی: من فقط میتوانم زیبایی لب او را توصیف کنم و در واقع طوطیای هستم که شکر میفروشد. نه من مانند کرمی هستم که شکری از من داشته باشد، افسوس.
منم آن عاشق مفلس که سپهر از گوشمحلقه خدمت زرین کمری داشت دریغ
هوش مصنوعی: من آن عاشق بیپولی هستم که زمانه به من خوبی نکرد و از نعمتهای دلخواه دور ماندم.
بوسه نگذاشت که بر خاک کف پاش زنمآن زلال از لب خونین جگری داشت دریغ
هوش مصنوعی: او به من بوسهای نداد تا بتوانم بر خاک پایش بوسه بزنم، چون آن چشمه زلالی که در دلش بود، از لبهای خونین من نشأت میگرفت. حسرت بر این واقعیت داشتم.
نیم کشته شدم از یک نظرش حیف نگرکز عقب بهر خلاصم دگری داشت دریغ
هوش مصنوعی: نیمه جانم شدم از یک نگاه او. ای کاش میدانست که از پشت سرم کسی دیگر هم به خاطر نجاتم در تلاش است. افسوس!
آبرو باد ز خاک در او جامی راکه رخ از سجده هر خاک دری داشت دریغ
هوش مصنوعی: آبرو و اعتبار انسانی که در دستانش جامی است، از خاک و زمین ناشی میشود. او که به خاطر سجده بر زمین، چهرهاش زیباتر شده است، سزاوار این است که در هر شرایطی مورد احترام و بقا باشد.