شمارهٔ ۲۲۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود درخواست میکند که اجازه دهد تا به زیباییهای او نزدیک شود و از نور چهرهاش بهرهمند شود. او بیان میکند که هیچ راهی برای دسترسی به معشوق ندارد و از او طلب بخشش و محبت میکند. شاعر همچنین احساس تنهایی و ناامیدی را در شبها منتقل میکند و از معشوق میخواهد که در کنار او باشد تا از غم و درد دوریاش کاسته شود. او امید دارد که با ابراز احساساتش، کمکی از جانب معشوق دریافت کند و از مصیبتهای زندگی رهایی یابد. در نهایت، شاعر به وضعیت ناراحتکننده خود اشاره کرده و با ناله و آه، واقعیت دلشکستگیاش را به تصویر میکشد.
رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرمدیده را روشنی از روی چو ماهت گیرم
هوش مصنوعی: اجازه بده که بخواهم موی سیاهت را بگیرم و با آن چشمانم را روشن کنم، زیرا زیبایی تو مانند چهرهی ماه است.
چون تو را نیست سرآنکه بیابم به تو راهداد خواهم نه بیایم سر راهت گیرم
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم به تو دسترسی پیدا کنم، دیگر به دنبال راهی برای رسیدن به تو نخواهم بود و فقط در مسیر تو نمیمانم.
گرچه بیشم گنهی نیست زنم دست نیازدامن لطف پی عفو گناهت گیرم
هوش مصنوعی: با اینکه گناهان زیادی دارم، دست به دامن لطف تو میزنم و امیدوارم که عفو و بخشش تو را جلب کنم.
سایه افکن به من ای سرو که افتم به هلاکگر نه از حادثه دهر پناهت گیرم
هوش مصنوعی: ای سرو، بر من سایه بیفکن، چرا که اگر به این حال ادامه دهم، در هلاکت افتادهام. اگر تو نباشی، از مشکلات زندگی یاری نمییابم.
از سر بسترم امشب مرو ای همسایهتا به اندوه شب خویش گواهت گیرم
هوش مصنوعی: امشب از نزد من نرو، ای همسایه؛ چون میخواهم تا صبح به tristeza و غم شب خودم تو را شاهد بگیرم.
ای گل از لطف مزن لاف که پیش رخ اوبا دو صد برگ یکی برگ گیاهت گیرم
هوش مصنوعی: ای گل، از محبت خود این ادعا را نکن که من زیبا هستم، چون در برابر زیبایی او، با دو صد برگ از زیباییهای تو، یک برگ هم ارزش ندارد.
جامیا دم مزن از درد و غم هجر که منشرح این واقعه از ناله و آهت گیرم
هوش مصنوعی: از این درد و غم جدایی حرف نزن، زیرا من از ناله و آه تو این داستان را میفهمم.