شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و جدایی شاعر از معشوق میپردازد. شاعر میگوید که اگر نتواند معشوق خود را ببیند، با دل پر از شوق و درد دور میشود. او حتی حاضر است به خاطر عشقش آزار ببیند و جانش را فدای معشوق کند. همچنین، او به اینکه مرگش نزدیک است اشاره میکند و میگوید تنها یک سجده به یاد معشوق کافی است. در نهایت، او از اینکه نمیتواند احساساتش را با معشوق در میان بگذارد، ناراحت است و به یاد او اشک میریزد.
من آن نیم که ز تو دست دارم و برومتو را به دست رقیبان گذارم و بروم
هوش مصنوعی: من کسی هستم که اگر تو را داشته باشم، به راحتی تو را به دست دیگران میسپارم و خودم میروم.
به قصد دیدنت آیم چو روی ننمایینفیر شوق تو از دل برآرم و بروم
هوش مصنوعی: به امید دیدن تو میآیم، اما اگر رویت را نشان ندهی، اشتیاق زیادی که برای تو دارم از دل بیرون میآید و من از اینجا میروم.
شکاف تیغ تو خواهم به فرق سرمپسندکه ناامید پس سربخارم و بروم
هوش مصنوعی: میخواهم که تیغ تو بر فرق سرم بیفتد، چون امیدوار نیستم و ترجیح میدهم با این حال بروم.
چه جای همچو منی آستان تو آن بهکه جای خود به سگانت سپارم و بروم
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تواضع و فروتنی خود اشاره دارد و میگوید که من شایستگی ندارم در نزد تو بمانم. بهتر است که خود را به جای سگهایت بگذارم و از درگاه تو دور شوم.
اجل رسید به یک سجده قبله من شوکه این وظیفه طاعت گزارم و بروم
هوش مصنوعی: مرگ نزدیک است، پس به یک سجده بروم و به قبلهام روی آورم، زیرا این کار بر من واجب است و باید از این دنیا بروم.
چو گشت بی تو کنم گر نبینمت در باغچو ابر بر گل و سرو اشک بارم و بروم
هوش مصنوعی: وقتی که تو را ندارم، اگر در باغ نبینمت، مثل ابر بر روی گل و سرو گریه میکنم و میروم.
مگو که جامی ازین در برو امانم دهکه بر تو درد دل خود شمارم و بروم
هوش مصنوعی: نگو که از این در بیرون بروم و راحت شوم؛ زیرا میخواهم که درد دل خود را با تو در میان بگذارم و سپس به سفر بروم.