شمارهٔ ۲۹۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به معشوقی میپردازد که از درد و رنج ناشی از عشق رنج میبرد. او از معشوق میخواهد که از آتش کین و جفا دوری کند و به دل عاشق رحم کند. شاعر بیان میکند که چقدر با جدایی او رنج میکشد و میخواهد که معشوق به خود بیاید و از خطاهایش بر حذر باشد. او به انتظار معشوق نشسته و خواستار توجه و عشق اوست. در نهایت، شاعر به ارزش درونی خویش اشاره میکند و از زمانه گله میکند که قدرش را نمیداند. در کل، شعر احساسی عمیق و دردی را از عشق و جدایی به تصویر میکشد.
داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهیکاش به جان عاشق بی دل و دین خود نهی
هوش مصنوعی: آتش ستم که از خشم و کینهات بر دیگران میزنی، ای کاش بر دل عاشق بیدین و بیدل خود نیز این آتش را بریزی.
باد زمین به راه تو تارک بندگان که تاهر طرفت فتد گذر پا به زمین خود نهی
هوش مصنوعی: باد به راه تو میوزد و بندگان را رها میکند تا در هر سمتی که میروی، قدمی به زمین خود بگذاری.
ای بت آمده ز چین لاف زنان به روی اوزود بود کزین خطا روی به چین خود نهی
هوش مصنوعی: ای معشوقه، تو از چین آمدهای و با غرور به خود مینازی. زود است که از این اشتباه دست برداری و روی خود را به چین خود برگردانی.
بر سر ره نشسته ام بو که چو مست بگذریپای به سهو بر سر راه نشین خود نهی
هوش مصنوعی: من در خیابان نشستهام تا تو همانند فردی دچار مستی، بیخبر از خودت عبور کنی و ناخواسته قدمی بر روی من بگذاری.
تاجورا کجا رسد کامت ازان نگین لبگرنه به کفه بها تاج و نگین خود نهی
هوش مصنوعی: تاجوری به زیبایی و خوش بویی و خوش زبانی خود میبالد. اما اگر لبان تو از آن نگین زیبایی خود کام نگیرد، چه فایدهای دارد که تاج و نگین را بر سر و دست خود بگذاری؟
رشح می از لبش دلا شهد شهادت تو بسبه که ازان ذخیره ای روز پسین خود نهی
هوش مصنوعی: نوشیدنی که از لبان او به گونهای شیرین میچکد، گواه بر مقام بلند تو در شهادت است و این برای تو بهتر است که از آن ذخیرهای برای روز قیامت خود به دست آوری.
قدرشناس گوهرت نیست زمانه جامیادر کف سفله تا به کی در ثمین خود نهی
هوش مصنوعی: قدر و ارزش گوهرت را زمانه نمیداند، پس چرا باید همچنان در دست افراد پست و پایین قرار بگیرد و از آن به خوبی استفاده نشود؟