شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: شعر دربارهی عاشقانهای عمیق و زیبایی است که شاعر به توصیف محبوبش میپردازد. او محبوب خود را به زیبایی یک گل و مه تشبیه میکند و از معصومیت و جذابیت او میگوید. شاعر احساس میکند که دلش به محبوبش وابسته است و حتی در میان جمع، چشمها به او خیره است. تمامی شباهتها و ویژگیهای خوب محبوبش او را به وجد میآورد، اما احساس میکند که هیچکس به اندازه او عاشق نیست. او همچنین به ارزش وجود محبوب و تأثیری که بر زندگیاش میگذارد اشاره میکند، و در پایان میگوید که دانش و معرفت بدون وجود محبوبش بیمعناست.
می زند راه دلم شکل سهی بالاییکه نمی بینمش از سروقدان همتایی
هوش مصنوعی: دل من راهی را میرود که شبیه به زیبایی دلنواز است، اما نمیتوانم او را ببینم، حتی از انسانهای بلندقد هم شباهتی ندارد.
همچو گل ظاهرش از صفحه عارض لطفیهمچو مه لایحش از لوح جبین سیمایی
هوش مصنوعی: مثل گل، چهرهاش بر اساس محبت و لطافتش جلوهگری میکند و همانند ماه، زیباییاش از پیشانیاش نمایان است.
در صف تنگ قبایان و تنک پیرهناندیده حاسد ازو دور عجب رعنایی
هوش مصنوعی: در میان جمعیت کمجا و با لباسهای تنگ، چشمان حسود از زیبایی او دور است و در حیرت ماندهاند.
همه پروانه شمع رخ اویند ولینیست از نخوت خوبی به کسش پروایی
هوش مصنوعی: همه پروانهها به دور شمع زیبایی او میچرخند، اما هیچکس به خاطر زیباییاش نسبت به خودشیفتگیاش حسادت نمیکند.
خلوت من شود از پرتو رویش روشنگر مددگار شود همت روشن رایی
هوش مصنوعی: با نور چهرهاش، اتاق من روشن میشود و اگر ارادهای قوی داشته باشم، میتوانم در دل تاریکیها کمک بگیرم و راه را پیدا کنم.
زآستانش به سفر پای من از جا نرودنیست در شهر چو من عاشق پابرجایی
هوش مصنوعی: هرگز از درگاه محبوب دور نمیشوم و هیچکس همچون من در این شهر به عشق پایدار نیست.
جامی از مس وجود تو چه حاصل چو بر آنکیمیایی نکند تربیت دانایی
هوش مصنوعی: اگر وجود تو مانند یک جام مسی باشد، چه فایدهای دارد اگر دانایی و خردی بر آن افزوده نشود؟