تناجی
جامی

شمارهٔ ۱۱

شنیده ای که معزی چه گفت با سنجرچو ذکر جودت اشعار و منت صله رفت
مدیح من پی نشر فضایلی که تو راستبه شرق و غرب رفیق هزار قافله رفت
عطیه تو که وافی به جوع و آز نبودز حبس معده چو آزاد شد به مزبله رفت