شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره احساسات خود صحبت میکند. او در تنهاییاش به یاد یار میافتد و به طور غیرمنتظرهای اشک میریزد. او نمیداند چه عاملی باعث این اشک ریختن شده و حیران از اینکه چرا چنین احساسی به او دست داده است.
ای اشک که امشبم به رو افتادیدر صحبت جانان نه نکو افتادی
هوش مصنوعی: ای اشک، امروز که بر چهرهام جاری شدی، در گفتوگو با محبوبم جایی نداشتی که خوب باشی.
من بودم و یار و خلوت اکنون شده امحیران که تو از کجا فرو افتادی
هوش مصنوعی: من و محبوبم در کنار هم بودیم، حالا در حیرتام که تو از کجا و چگونه به اینجا رسیدی.