بخش ۱۴
هوش مصنوعی: در داستانی از حکیم و پادشاه، پادشاه از حکیم نصیحت میخواهد. حکیم از او میپرسد که دوست دارد زر و طلا را یا دشمنش را. پادشاه پاسخ میدهد که زر را دوست دارد. حکیم سپس میگوید که چرا زر را دوستتر میدارد در حالی که زر را فقط در این دنیا میگذارد و دشمنش را به همراه خود میبرد. پادشاه تحت تأثیر قرار میگیرد و اشک میریزد، و میگوید که این پند بسیار ارزشمند است. حکیم به پادشاه یادآوری میکند که دشمن واقعی همان مالک زر است و اینکه تعقیب مال و ثروت نباید سبب فراموشی ارتباطات و دوستان واقعی شود. نتیجهگیری این است که عشق به مال و ثروت نباید ما را از دوستان و روابط انسانیمان دور کند.
پادشاهی از حکیمی طلب نصیحت کرد حکیم گفت: از تو مسئله ای پرسم، بی نفاق جواب گوی، زر را دوستتر می داری یا خصم را؟ گفت: زر را گفت: چونست که آن را دوستتر می داری - یعنی زر را - اینجا می گذاری و آنچه دوست نمی داری - یعنی خصم را - با خود می بری؟ پادشاه بگریست و گفت: نیکو پندی دادی که همه پندها در این درج است.
هوش مصنوعی: یک پادشاه از حکیمی درخواست کرد تا او را راهنمایی کند. حکیم از پادشاه سوالی کرد و از او خواست که بیپرده و صادقانه جواب دهد: آیا طلا را بیشتر دوست داری یا دشمن خود را؟ پادشاه پاسخ داد: طلا را. حکیم ادامه داد: چرا طلا را بیشتر دوست داری، در حالی که تو آن را در اینجا میگذاری و چیزی را که دوست نداری، یعنی دشمنی را، با خود میبری؟ پادشاه به گریه افتاد و گفت: تو حقیقت را به خوبی بیان کردی و این موضوع حاوی درسهای زیادی است.
هزار گونه خصومت کنی به خلق جهانز بس که در هوس سیم و آرزوی زری
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در آرزوی پول و ثروت هستی، با مردم جهان هزاران نوع دشمنی و خصومت میکنی.
تو راست دوست زر و سیم، خصم صاحب آنکه گیری از کفش آن را به ظلم و حیله گری
هوش مصنوعی: تو دوست واقعی ثروت و مال هستی، ولی دشمن کسی که آن مال را دارد، چه فایدهای دارد که به ظلم و نیرنگ از او بگیری؟
نه مقتضای خرد باشد و نتیجه عقلکه دوست را بگذاری و خصم را ببری
هوش مصنوعی: خرد و عقل حکم نمیکنند که به خاطر دوستی، دشمن را رها کنی و از او عبور کنی.