بخش ۹
هوش مصنوعی: غوکی از جفت خود جدا شده و در کناره دریا تنهاست. او احساس غم میکند و در جستجوی همصحبتی است. ناگهان، ماهی را در آب میبیند و برای صحبت کردن به سمت او میرود. غوک درد دلش را از بیجفتی بیان میکند، اما ماهی جواب میدهد که، برای دوستی باید تناسب وجود داشته باشد. او به غوک میگوید که جای او در عمق دریا است و جای غوک در ساحل. ماهی توضیح میدهد که به خاطر ویژگیهایش، برای او خطرناک است که با غوک دوست شود و در نهایت به قعر دریا میرود و غوک را تنها میگذارد. پیام این داستان این است که برای دوستی و اتحاد باید پیوندهای مشترک و متناسبی وجود داشته باشد، همانطور که آب و روغن یا شیر و شکر نمیتوانند با هم ترکیب شوند.
غوکی از جفت خود جدا ماند و محنت بی جفتیش بر کناره دریا نشاند، هر سو نظر می انداخت و خاطر غمدیده را از غم بی جفتی می پرداخت ناگهان،
یک قورباغه از جفت خود جدا شده و به کناره دریا آمده بود. او به دور و بر نگاه میکرد و در حالی که دلش از غم تنهایی گرفته بود، تلاش میکرد از غم خود کمی کم کند. ناگهان،
ماهیی دید در میانه آبهمچو آب روان روان بشتاب
هوش مصنوعی: ماهیای را در وسط آب دید که مانند آب به سرعت در حال حرکت بود.
یا چو مقراضی از سبیکه سیماطلس سطح آب ازو به دو نیم
هوش مصنوعی: شاید مانند ابری که از روی سطح آب میگذرد، بر فراز آب قرار دارد و یا همچون چاقوی تیز که میتواند هر چیزی را به دو قسمت تقسیم کند.
یا چو ایمن هلالی از کم و کاستمتمایل به جنبش از چپ و راست
هوش مصنوعی: شاید شما همچون هلالی بینقص در حال حرکت باشید، بیآنکه هیچ کمبودی داشته باشید و با نرمی از سمت چپ به راست جابجا شوید.
چون غوک وی را بدید خاطرش به صحبت وی کشید، قصه بی جفتی خود را در میان آورد و از وی طلب مصاحبت کرد. ماهی گفت: مصاحبت را مناسبت دربایست است و مصاحبت نابایست صحبت را ناشایست.
قورباغه وقتی ماهی را دید، به صحبت با او تمایل پیدا کرد و از تنهایی خود گفت و از او خواست که با او دوستی کند. ماهی پاسخ داد که برای دوستی نیاز به مناسبتی هست و دوستی بدون در نظر گرفتن شرایط مناسب، نادرست است.
مرا با تو چه مناسب؟ مرا جا در قعر دریا و تو را منزل بر کنار ساحل مرا دهان خاموش و تو را زبان پر از خروش، تو را قبح لقا سپر بلا، هر که شکل تو را بیند نخواهد که با تو نشیند، مرا حسن منظر سرمایه خوف و خطر، هرکه به جمال من دیده برافروزد چشم طمع در وصال من دوزد.
هوش مصنوعی: در این متن، سخن از ناپسند بودن توافق یا همراهی میان من و تو به میان آمده است. من در عمق دریا قرار دارم و تو در ساحل، من ساکت و بیصدا هستم در حالی که تو زبانت پر از هیاهو و اعتراض است. جذابیت تو میتواند سد بلایی باشد برای دیگران، چون هر که تو را ببیند، تمایل به نزدیک شدن به تو ندارد. در مقابل، من تنها زیباییام منبعی برای ترس و خطر است، چون هر کسی که نگاهی به من بیندازد، چشم امید به وصال و نزدیکی به من میدوزد.
مرغان آسمان در هوای منند و وحوش صحرا در سودای من صیادان گاه چون دام در جستجوی من با هزار دیده، و گاه چون شست از بار آرزومندی من با پشت خمیده این بگفت و راه قعر دریا برداشت و غوک را بر ساحل تنها بگذاشت.
هوش مصنوعی: پرندگان در آسمان به یاد من هستند و حیوانات در دشتها به فکر من. گاه صیادان در جستوجوی من مانند دام با هزار چشم به دنبال من میگردند و گاه با آرزوهای سنگین و کمر خمیده به تماشای من ایستادهاند. او این را گفت و به عمق دریا رفت و قورباغه را در ساحل به تنهایی رها کرد.
با کسی منشین که نبود با تو در گوهر یکیرشته پیوند صحبت اتحاد گوهر است
هوش مصنوعی: با کسی دوست نشو که در ارزشها و ویژگیهایتان همخوانی ندارد؛ زیرا ارتباط واقعی و نزدیک بر پایهی اتحاد و همسویی در عمق وجود است.
جنس را با جنس و با ناجنس اگر گیری قیاساین به سان آب و روغن، وان چو شیر و شکر است
هوش مصنوعی: اگر دو چیز مشابه را با هم مقایسه کنی، مانند آب و روغن که به هم نمیآمیزند، در حالی که دو چیز دیگر که به هم میآیند، مثل شیر و شکر هستند.