روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
بخش ۱
آن ندیدی که خرده دان به شکر
بخش ۲
کژدمی زهر مضرت در نیش و تیر خباثت در کیش، عزیمت سفر کرد، به لب آب پهنا...
بخش ۳
موشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به...
بخش ۴
روباهی بر سر راهی ایستاده بود و چشم مراقبت بر چپ و راست نهاده، ناگاه ا...
بخش ۵
روباه را گفتند: هیچ توانی که صد دینار بستانی و پیغامی به سگان ده رسانی...
بخش ۶
شتری در صحرا چرا می کرد و از خار و خاشاک آن صحرا غذا می خورد به خاربنی...
بخش ۷
سگی از هر طعمه بی بهره بر در دروازه شهر ایستاده بود، دید قرصی نان گردا...
بخش ۸
پنج پایک را گفتند چرا به شکل کج پیکران افتادی و پای در میدان کجروی نها...
بخش ۹
غوکی از جفت خود جدا ماند و محنت بی جفتیش بر کناره دریا نشاند، هر سو نظ...
بخش ۱۰
کبوتر را گفتند چونست که تو دو بچه بیش برنیاری و چون مرغ خانگی بر بیشتر...
بخش ۱۱
گنجشکی خانه موروثی خود را باز پرداخت و در فرجه آشیان لک لکی خانه ساخت....
بخش ۱۲
سگ را گفتند سبب چیست که در هر خانه ای که باشی گرداگرد آن نتواند گشت و...
بخش ۱۳
روباه بچه ای با مادر خود گفت: مرا حیله ای بیاموز که چون به کشاکش سگ در...
بخش ۱۴
سرخ زنبوری بر مگس عسل زور آورد تا وی را طعمه خود سازد، به زاری در آمد...
بخش ۱۵
موری را دیدند به زورمندی کمر بسته و ملخی را ده برابر خود برداشته؛ به...
بخش ۱۶
شتری مهارکشان در صحرایی چرید، موشی به او رسید، وی را بی خداوند دید حرص...
بخش ۱۷
میشی از جویی بجست، دنبه وی بالا افتاد. بز بخندید که عورت تو را دیدم! م...
بخش ۱۸
گاوی بر گله خود سالار بود و در میانه گاوان به قوت سرو نامدار. چون گرگ...
بخش ۱۹
اشتری و درازگوشی همراه می رفتند. به کنار جوی بزرگی رسیدند. اول اشتر در...
بخش ۲۰
طاووسی و زاغی در صحن باغی فراهم رسیدند و عیب و هنر یکدیگر را دیدند. طا...
بخش ۲۱
روباهی بهچنگ کفتاری گرفتار شد؛ دندان طمع در وی محکم کرد. روباه فریاد...
بخش ۲۲
شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت، فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و م...