غزل شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از آمدن یار محبوبش خوشحال است و میخواهد قاصدی را برای رساندن این خبر به دیگران به خدمت بگیرد. او بیان میکند که به طور مداوم فریاد میزند و دلتنگی میکند اما صدای او در دل یار تاثیری ندارد. شاعر به زیبایی گلستان و تأثیر باد بر آن اشاره میکند و میگوید که او بدون محبوبش احساس ویرانی و سوختگی دارد و شبها به خاطر دوری او در جایی غمگین و دلشکسته میگذرانید.
نوید آمدن یار دلستان مرابیار قاصد و بستان به مژده جان مرا
هوش مصنوعی: به من خبر آمدن محبوب دلانگیزم را برسان و با خود شادی و سرور به ارمغان بیاور.
فغان و ناله کنم صبح و شام و در دل یارفغان که نیست اثر ناله و فغان مرا
هوش مصنوعی: هر صبح و شام در دل ناله و افسوس میکنم، اما در دل یار هیچ اثری از این نالهها وجود ندارد.
فغان که تا به گلستان شکفت گل، بادیوزید و زیر و زبر کرد آشیان مرا
هوش مصنوعی: آه که وقتی گل در گلستان شکفت، بادی وزید و لانهی من را به هم ریخت.
مرا جدا ز تو ویرانهای است هر شب جایکه سوخت آتش هجر تو خانمان مرا
هوش مصنوعی: هر شب برای من مکانی بیسر و سامان وجود دارد که در آن آتش جدایی تو، زندگیام را نابود کرده است.