غزل شمارهٔ ۲۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود اشاره میکند که با زیباییهایش دلها را مجذوب میکند ولی در عین حال، موجب رنج و جدایی یاران و دوستانش نیز میشود. او دعاهایش بیاثر میمانند و همه درها به رویش بسته میشود. شاعر از ظلم و جفای کسانی که به او نزدیک بودند سخن میگوید و احساس ناامیدی و حسرتی را بیان میکند، به طوری که نه تنها خود بلکه حتی اهل صومعه نیز تحت تأثیر زیباییهای معشوق قفل شدهاند. در نهایت، او به بیاحساسی و سردی این روابط اشاره دارد که در آن حتی عاشقان نیز از ابراز احساسات خود عاجز شدهاند.
بتان نخست چو در دلبری میان بستندمیان بکشتن یاران مهربان بستند
هوش مصنوعی: مجسمهها و معشوقان در آغاز، در دلربایی بسیار با هم رقابت کردند و در این میان، عشق و محبت یاران خوب را به شدت تحت تاثیر قرار دادند.
دعا اثر نکند کز درم تو چون راندیبه روی من همه درهای آسمان بستند
هوش مصنوعی: وقتی تو به روی من پشت کردی و رفتی، به نظر میرسد که دعاهایم اثر نکند و همه درهای آسمان به رویم بسته شدهاند.
مگر میان بتان روی آن صنم دیدندکه اهل صومعه زنار بر میان بستند
هوش مصنوعی: آیا بین بتها و مجسمهها آن معشوق را دیدند که مردم صومعه (زاهدان) زناری بر کمر خود بستهاند؟
به آشیانه نبستند عندلیبان دلاگر دو روز در این گلشن آشیان بستند
هوش مصنوعی: اگر پرندگان زیبا (عندلیبان) دل به آشیانهای نبندند، دلیلش این است که اگر فقط دو روز در این باغ گل زندگی کنند، باز هم برایشان کافی نیست.
فغان که مدعیان از جفا برون کردندمرا ز شهر تو و راه کاروان بستند
هوش مصنوعی: ای دریغ که مدعیان با ستم، مرا از شهر تو بیرون کردند و راه کاروان را بستند.
رساند کار به جایی جفای گل چینانکه در معاینه بر روی باغبان بستند
هوش مصنوعی: کار به جایی رسید که بیوفایی گلچینها موجب شد باغبان در معاینهای مورد قضاوت قرار بگیرد.
جفاکشان سخنان با تو داشتند ولیچو هاتف از ادب عاشقی زبان بستند
هوش مصنوعی: عاشقان با تو صحبتهایی کردند، اما مثل هاتف که به خاطر آداب عشق خاموش میشود، خود را از گفتن بازداشتند.