غزل شمارهٔ ۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از معشوق خود میخواهد که نگاهی به چهره زرد و آشفتهاش بیندازد، چرا که این نگاه میتواند دردهای او را تسکین دهد. او با توصیف معشوق به عنوان شاه و ماه، به موقعیت والای او اشاره میکند و از او میخواهد که به حال گدا و نیازمند نیز توجه کند. شاعر به تأثیرات محبت و ستم معشوق اشاره میکند و میگوید که هر دو از او خوشایند است. در ادامه، او از درد ناشی از جدایی و غمانگیزی عشق سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بر او تیر نراند و او را بیشتر غمگین نکند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که از محلهی او دور نشود و سنگینی ملامت را کنار بگذارد.
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنیکه اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
هوش مصنوعی: اگر برای خدا یک نگاهی به صورت زرد و بیمار من بیندازی، میتواند با همان نگاه همهٔ دردهایم را درمان کنی.
تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو راز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی
هوش مصنوعی: تو مانند پادشاهی هستی و جان تو شایسته بهترین هاست، تو مانند ماهی هستی که نورانی و زیباست و روح جهان به تو وابسته است. از لطف و کرم خود چه ضرری میبینی اگر به حال نیازمندان حتی نگاهی بیندازی؟
ز تو گر تفقد و گر ستم بوَد آن عنایت و این کرَمهمه از تو خوش بوَد ای صنم چه جفا کنی چه وفا کنی
هوش مصنوعی: اگر توجه و محبت تو باشد یا اینکه ظلم و ستم کنی، هر دو شکل از لطف و کرم تو محسوب میشود. ای محبوب، چه بیرحمی کرده باشی و چه وفاداری، همه چیز از جانب تو دلنشین و زیباست.
همهجا کشی می لالهگون ز ایاغ مدعیانِ دونشکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی
هوش مصنوعی: در هر جا نمیگذارند که بادهی سرخ را بریزیم، چون دلسردی و افسردگی ما را میشکنند و نمیگذارند از غم و اندوه خود کمی رهایی یابیم.
تو کمانکشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمینهمهٔ غمم بود از همین که خدانکرده خطا کنی
تو کمان کشیده و در کمین هستی تا من رو بزنی و من ناراحتم؛ تنها دلیل ناراحتی من این است که خطا کنی(و نتوانی که من را بزنی)
تو که هاتف از بَرَش این زمان رَوی از ملامت بیکرانقدمی نرفته ز کوی وی نظر از چه سوی قفا کنی
هوش مصنوعی: تو که در حال حاضر صدای آسمانی را میشنوی، از انتقادهای بیپایان پرهیز کن، چرا که هنوز قدمی از کوی او برنداشتهای، پس از کدام جهت میخواهی به عقب نگاه کنی؟