غزل شمارهٔ ۸۹
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و احساس درد و رنج ناشی از آن میپردازند. شاعر از ساقی میخواهد که به حال عاشقان رحم کند و از رنجهایی که به دل آنها میزند، بکاهد. او به تکرار کارهای ساقی اشاره میکند که همچنان به دیگران لطف میکند اما از حال او غافل است. همچنین، شاعر میگوید که اگر در مسیر عشق گم شود، گناهی متوجه او نیست و از خدا میخواهد که نالههایش را بشنود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که اکنون صبح است و باید در میخانه میخورد، و از ساقی میخواهد که در این لحظه او را فراموش نکند.
ای که در جام رقیبان می پیاپی میکنیخون دل در ساغر عشاق تا کی میکنی
هوش مصنوعی: ای کسی که در هنگام رقابت با دیگران، به طور مداوم مینوشی و باعث میشوی که دل عاشقان بشکفد؛ تا کی این کار را ادامه خواهی داد؟
مینوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرادم به دم خون در دل از جور پیاپی میکنی
هوش مصنوعی: تو هر لحظه به دیگری محبت میکنی، اما من را هر لحظه با ظلم و ستم خود مجروح میکنی.
راه اگر گم شد نه جرم ناقه از سرگشتگی استبی گناه این راهپیما ناقه را پی میکنی
هوش مصنوعی: اگر در راهی گم شوی، تقصیر از شتر نیست که سردرگم شده، بلکه این تویی که این مسیر را در پیش گرفتهای.
ناله و افغان من بشنو خدا را تا به کیگوش بر آواز چنگ و نالهٔ نی میکنی
هوش مصنوعی: صدای ناله و افسانههایم را بشنو، ای خدا! تا کی گوش به صدای چنگ و نالههای نی میسپاری؟
ساقیا صبح است و طرف باغ و هاتف در خمارگر نه در ساغر کنون می میکنی کی میکنی؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، صبح شده و در کنار باغ صدایی به گوش میرسد؛ اکنون که در حالت خمار قرار داری، چرا هنوز مشغول پر کردن پیاله نیستی؟